X
تبلیغات
کلور

کلور

شهر پهلوی

به علت وجود وبلاگهای فعال در زمینه خبررسانی وقایع منطقه و شهر جهت اطلاع از مطالب جدید به وبلاگهای ذیل مراجه نمایید:

 یاد تات  به مدیریت امیر حداد  برای مشاهده کلیک کنید

 شاهرود  به قلم  سید امیر ایرانی برای مشاهده کلیک کنید

کلور خبر به مدیریت مرتضی مطهری برای مشاهده کلیک کنید

 آستاره به قلم سید مهدی کریمپور برای مشاهده کلیک کنید

فرهنگ تات سید رضا هاشمی نژاد برای مشاهده کلیک کنید

اندیشه کلور برای مشاهده کلیک کنید

آوای تات علیرضا رحیمی برای مشاهده کلیک کنید

و ...........

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1392ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1391ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

...مطلب از وبلاگ گلبانگ تالشی است

زبان تالشي و تطبيق آن با زبان انگليسي

عبدالكريم اصولي تالش

در این مقاله سعی شده است خویشاوندی زبان تالشی در برخی جهات با بعضی از زبان‌های اروپایی، به ویژه زبان انگلیسی بر اساس نظریات زبان‌شناسی بررسی شود. زبان تالشی طبق نظریة زبان‌شناسان بزرگ جهان از شاخه‌های زبان‌های هند و اروپایی است و از نظر تاریخی، خویشاوندی و حتی منشأ مشترک با زبان‌های اروپایی، مانند انگلیسی، آلمانی، لاتین و یونانی دارد.

     مهاجرت اقوام آریایی و پراکنده شدن آنها در نقاط مختلف جهان، نقطة عطف اختلاف زبان آنهاست. بررسی تاریخی زبان‌های ایرانی، در آغاز قرن هیجدهم در روسیه شروع شد. پ. س. پالاس در سال 1787م، به تنظیم «فرهنگ مقایسه‌ای زبان‌ها و نیم‌زبان‌ها» در سن‌پترزبورگ پرداخت. وی در این واژه‌نامه 200 کلمه از زبان‌های آسیایی را با 51 زبان اروپایی مقایسه کرد (عبدالله‌یف، 1352: ص17).

     در قرن نوزدهم با آثار زبان‌شناسی که بر اساس مطالعات تاریخی نگاشته شده است، از جمله کتاب «ساخت تصریفی فعل‌های سانسکریت با زبان‌های زند، ارمنی، یونانی، لاتین و ژرمنی» تألیف دانشمند معروف آلمانی، فرانس‌بوپ مواجه‌ایم. تحقیقات خودزکو در سال 1842م، در کتاب Specimens of the Popular Poetry of Persia نشان‌دهندة اولین کوشش‌های زبان‌شناسی در حوزة زبان تالشی است. اما دقیق‌ترین تحقیقات در این زمینه، به وسیلة استارچفسکی (Starchevsky) در کتاب «فرهنگ دانستنی‌های دایره‌المعارف» صورت گرفته است. وی در این کتاب، زبان تالشی را یکی از شش زبان اولیة ایرانی می‌داند که هم از نظر شکل، و هم از نظر واژگان با دیگر زبان‌های ایرانی فرق عمده دارد. تلاش‌های زبان‌شناسانی مانند بره‌زین، ریس، دمرگان، میلّر در توصیف زبان تالشی قابل ستایش است. میلّر در حقیقت، عمر خود را به مطالعه و تحقیق در زبان تالشی و کُردی گذاشت و ثمرة گران‌بهای پژوهش‌های او کتاب «زبان تالشی» و «متون تالشی» است که از سوی انستیتوی زبان آکادمی شوروی سابق چاپ شده است.

     در سال 1853م، بره‌زین در کتاب Recherches sur les dialect persans مسائل دستوری گویش‌های مازندرانی، گیلکی، تالشی و کُردی را جمع‌آوری کرد، ولی این اثر را میلّر سخت مورد انتقاد قرار داد (نک: همان، ص17). دِرن که در سال 1861-1860م، به لنکران سفر کرد، در گزارشی که به آکادمی علوم شوروی داد، روشن است که به مطالعة زبان تالشی مشغول بوده است. او دستور زبان تالشی را تنظیم کرد (همان: ص18). از میان زبان‌شناسان دیگر می‌توان ریس را نام برد که در زبان تالشی تحقیق کرده است. وی برای مطالعة زبان تالشی به لنکران سفر کرد و در این سفر 250 اسم و صفت، 70 فعل و مواد دستوری دیگر، از جمله ضمیر، قید، عدد و 40 جملة تالشی و چند ترانه را گردآوری کرد و در سال 1885م، کتاب «در بارة تالش‌ها، زبان و طرز زندگي آنها» را در تفلیس چاپ کرد (همان: ص21). در سال 1894م، در شمارة 20 «مجموعه مقالاتی دربارة سرزمين و مردم قفقاز» متن‌های دو قصة کوتاه، به نام‌های «سيب سحر‌آمیز» و «ترسو» منتشر شد. اين داستان‌ها توسط تيمور‌بيک بايرام علی‌بيکوف، معلم مدرسه‌ای در لنکران يادداشت شده بود. در سال 1901-1895م، ایران‌شناس آلمانی، گیگر در کتاب Grundgriss der Iranischen Philologie دربارة زبان مازندرانی، گیلکی و تالشی نمونه‌هایی ارائه داده است(نک: همان، ص23). در نگارش این مقاله دو روش زیر مطمح نظر بوده است:

الف: روش زبان‌شناسی تاریخی که تحولات مختلف زبان‌های غیرمکتوب را بررسی می‌کند. در این روش، ساخت واژه‌ها در زبان‌های خویشاوند، یعنی زبان‌هایی که ریشة مشترک دارند، مقایسه می شوند و براساس آنها نیای مشترک آنها مشخص می‌گردد.

ب: روش رده‌شناسی زبان (typological reconstruction) که با تقسیم زبان‌ها به رده‌ها و سازه‌ها، ویژگی مشترک آنها را استخراج و توصیف می‌کند. مانند قرار گرفتن صفت پیش از اسم در زبان انگلیسی که این ویژگی عیناً در زبان تالشی نیز وجود دارد.

     اکنون به تطبیق ساخت معنایی و آوایی برخی از واژه‌های زبان تالشی با معادل انگلیسی آنها می‌پردازیم:

    آگْلَه (âgla: تخم‌مرغ) تالش‌دولابی که در تالشی گرگانرودی به صورت اوئه (uwa) تلفظ می‌شود، همان egg انگلیسی جدید و âg انگلیسی باستان است. لیو (liv/lif: برگ) تالشی، همان leaf انگلیسی است که در حالت جمع به صورت leaves ظاهر می‌شود، یعنی صامت f به v تبدیل می‌شود. برَه (bra: ابرو) تالشی، در انگلیسی جدید brow، و در انگلیسی باستان bru بوده است. اَسْتَه (asta: استخوان) تالشی، در متون علمی انگلیسی به صورت osto (مثلاً: ostology) دیده می‌شود. تَتْ (tat: داغ) تالشی، همان hot انگلیسی است که در آن ابدال h به t یا برعکس صورت گرفته است. این کلمه در تالشی عنبرانی tât تلفظ می‌شود که o دقیقاً در انگلیسی همین صدا را دارد. وِری (veri: خیلی) تالشی، در زبان انگلیسی very است که هم از نظر تلفظ، و هم به لحاظ معنی عیناً مثل هم‌اند. لَم (lam: فلج، لنگ) تالشی، در انگلیسی جدید lame، و در زبان انگلیسی باستان، lam بوده است. جالب‌ترین شباهت را در واژة دَراکْنسْتِه (darakneste: کشیدن) تالشی می‌بینیم. امر مفرد این کلمه، دَراکن (darâkən: بِکِش) با صورت انگلیسی میانة آن، یعنی dragen یا drakan، هم‌معنی و هم‌آواست. پِگَتِه (pegate: برداشتن) تالشی، در انگلیسی، pick است. واژة وسْکَنْدِه (vəskande: کندن و به ژرفای چیزی رسیدن) تالشی، در انگلیسی scan است. scan در انگلیسیِ علمی- پزشکی به معنی اسکن کردن و به عمق و ژرفای چیزی رفتن است. پَشْ (paš: خاکستر) تالشی، با ابدال p به a در انگلیسی به صورت aš ظاهر شده است. معادل لفظی و معنایی برخی از واژه‌های تالشی امروز، در زبان‌های انگلیسی، لاتین یا یونایی به کار می‌روند. جالب این است که این واژه‌ها در زبان علمی انگلیسی، یونانی و لاتین هم استفاده می‌شوند. مانند: scan و buccal که به معنی لب و چانه و صورت است و در لاتین bucca بوده است. این کلمه با همین معنی در تالشی، به صورت بوک (buk: لب و لوچه) مستعمل است. کَه (ka: خانه) تالشی، در زبان علمی انگلیسی به صورت eco دیده می‌شود و ecology به معنی بوم‌شناسی از همین ماده گرفته شده است. اسْتَرَة (әstara: ستاره) تالشی، در ساختمان astrology یا astronomy به کار می‌رود. در بسیاری از این واژه‌ها حروف هیچ تغییری را نپذیرفته‌اند. مانند: پرْتَه (pәrta: بخش یا قسمت اندک) و پسَه (pәsa: تکّه، قطعه) تالشی، که در انگلیسی به ترتیب به صورت part و piece به کار می‌روند.

     در جدول زیر برخی از واژه‌های تالشی با معادل انگلیسی آنها نشان داده شده است:

 

معنی

تالشی

انگلیسی

گره، گوشه، هر چیز برآمده

angәl

angle

گره‌دار، دارای گوشه

angular

angular

توت فرنگی

erә

berry

کلوچه، شیرینی مخصوص

kuka/kuga

cooky

بریده، بخشی از چوب بریده

kat

cut

وارد شدن، نفوذ کردن

daše

dashen

پهن

flak

flat

لیوان

gula

glass

لاوک برنج و غیره

laka

lug/lugge

میان، میانه، وسط

min

mene/mean

رودخانه

rәbâr

river

بلند شو

perez

rise/raise

صدادادن، صدا کردن

tingla/tiringa

tingle

     

      بسیاری از واژه‌های تالشی که معنی خویشاوندی دارند، هم‌چنین اعداد در اینجا ارائه نشده‌اند، چون در زبان فارسی نیز همان کاربرد را دارند.

     ضمیر فاعلی az (من) تالشی، معادل I انگلیسی است. ضمیر tә (تو) تالشی برابر thee یا thou انگلیسی است که امروزه به you بدل شده است. طرز قرار گرفتن صفت در جمله (ترکیبات وصفی) در زبان تالشی، درست مانند انگلیسی است؛ یعنی اول صفت و بعد اسم (موصوف) می‌آید. مانند:

     تالشی: sәr-a sif (سیب سرخ)

     انگلیسی: red apple (سیب سرخ)

     از ویژگی‌های مشترک دستور تالشی و انگلیسی کاربرد پیشوند an- یا ana- به معنی «نا»ی نفی است. مانند: ana-šur به معنی «ناشسته»، ana-pedâr یعنی «وزن نشده» که در انگلیسی به صورت ana-ariya «غیرآریایی» و ana-xial یعنی «بدون محور» آمده است.

     واژة get انگلیسی به معنی به دست آوردن و معانی مختلف آن، در تالشی عیناً به همین معنی و لفظ به کار می‌رود و گذشتة آن، یعنی got، در تالشی به همین شکل تلفظ می‌گردد. مانند: گَتم gatәm (گرفتم).

     افزودن پیشوند be در آغاز فعل get انگلیسی موجب تغییر معنی می‌شود. مانند: beget. در تالشی به جای be از pe استفاده می‌کنند. مانند: پِگَتم pegatәm (برداشتم) یا پِوَشْتیم pevaštim (بالا رفتم). در بعضی از لهجه‌های تالشی be هم استفاده می‌شود.

     فعل to be انگلیسی به معنی «بودن» از افعال مهم این زبان است. در تالشی هم همین جایگاه معنایی را دارد و با همین تلفظ در موارد مختلف به کار برده می‌شود. مثل:

    تالشی: ka kâ be ( در خانه بودن)

     انگلیسی: to be at home (در خانه بودن)

    مثلاً be در جملات زیر که از زبان تالشی و انگلیسی انتخاب شده‌اند، بسیار به هم شبیه هستند:

     تالشی: basi ka kâ bәbi (باید در خانه باشی).

     انگلیسی: you must be at home (باید در خانه باشی).

     یکی دیگر از ویژگی‌های مشترک تالشی و انگلیسی به کار بردن پسوند let در آخر اسم به عنوان علامت تصغیر است، با این تفاوت که در تالشی صامت t در آخر let حذف می‌گردد و به صورت le یا li در می‌آید. مانند: کلَلی kәla-li (دخترک) یا خردن‌لی xәrdan-li (بچة کوچک) که در انگلیسی به صورت book-let به معنی «کتاب کوچک» و pamph-let به معنی «جزوه» دیده می‌شود.

     ویژگی مشترک دیگر انگلیسی و تالشی، به کار بردن -en به عنوان علامت جمع است. این پسوند در آلمانی نیز بسیار به کار می‌رود. مانند:

     تالشی: دارن dar-en (درخت‌ها)، اسبن asb-en (اسب‌ها)

    انگلیسی: oxen ,children

    وجوه اشتراک دیگری هم بین تالشی و انگلیسی وجود دارد که انشاء الله به صورت کتاب در فرصت مقتضی ارائه خواهد شد.

 

 کتاب‌نامه

اچیسن، جین (1371)،  مبانی زبان‌شناسی، ترجمة محمد فائضی، تهران، انتشارات نگاه.

عبدالله‌یف. ح (1352)،‌ گفتاری دربارة زبان‌های رایج در جمهوری آذربایجان، ترجمة ح. صدیق، تهران، انتشارات بابک.

هال، رابرت (1350)، زبان و زبان‌شناسی، ترجمة محمدرضا باطنی، تهران، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی.

McKenzie.D.N.(1971). Pahlavi, English Dictionary, Oxford University

     Press, Ely House, London, W.I.

Hornby.As (1948) Oxford Advanced Learners Dictionary of current

     English, Oxford University Press.

Webster. Noah.(2002).Webster's New collegiate dictionary, G.C.

   Merriam Company, Springfield Massachusstts, U

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

با عرض سلام خدمت همشهریان و علاقمندان عزیز و پوزش بدلیل غیبت طولانی از همه خوانندگان وبلاگ کلور شهر پهلوی

با توجه به نزدیک شدن به انتخابات مجلس چنانچه کاندیدا های نمایندگی مجلس از شهرستان خلخال علاقه دارند برنامه های خود را در باره ابادانی شهرستان خلخال بویژه منطقه شاهرود و کلور در این وبلاگ منعکس نمایند با بنده با شماره تلفن ۰۹۱۹۶۳۵۳۶۷۲یا۰۹۳۵۴۵۴۸۹۵۷تماس حاصل نمایند تا مطالب مورد نظرشان در اسرع وقت در وبلاگ به نمایش در اید.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط مهدی جم پور  | 

حسین دیگر هیچ نداشت كه فدا كند، جز جان كه میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... كه او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود كه از مكه پای در طریق كربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه كه اراده كرد تا از مكه خارج شود گفته بود: من كان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است.

عقل بی اختیار. اما قلمرو آل كسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی  دهند كه هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان كسی است كه با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان كند ... و چون اینچنین كرد، در می یابد كه غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست.

اما چه دشوار می نماید طی این عرصات! آنان كه به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده ای، اما از این پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طیّّّّّّ این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست ؛ بال می خواهد و بال را به عباس می دهند كه دستانش را در راه خدا قربان كرد. این حسین است كه عرصات غایی خلافت تكوینی انسان را تا آنجا پیموده است كه دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست.

آنان كه با چشم ظاهر می نگرند او را دیده اند كه بر بالین علی اكبر علی الدنیا بعدك العفا گفته است و بر بالین قاسم عزَّ والله علی عمك ان تدعوه فلا یجیبك او یجیبك ثم لا ینفعك و اكنون بر بالین ابی الفضل عباس می گوید: الان انكسر ظهری و قلت حیلتی ،اما حجاب های نور را نمی بینند كه چه سان از هم دریده و رشته های پیوند روح را به ماسوی الله چه سان ازهم گسسته ! نه ماسوی الله ، كه اینجا كلام نیز فرشته سان فرو می ماند.

مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانه عباس بن علی با دستان بریده بر شریعه فرات، آیتی است كه روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است كه آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه می كند. بعدها امّ البنین دررثای عباس سرود:

یامن رای العباس كر علی جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر كل لیث ذی لبد

انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید

و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد

لوكان سیفك فی یدیك لما دنی منك احد

دستان عباس بن علی قطع شده بود كه آن ملعون توانست گرز بر سر او بكوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است ، آسمان بهشت كجاست كه عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، كران تا كران ، به تسخیر انسان كامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا كامل نشود، در نخواهد یافت كه دهر، بر همین شیوه كه می چرخد، احسن است.

چشم عقل خطابین است كه می پرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفك الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنكه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند كه خطایی نیست و هرچه هست وجهی است كه بی حجاب ، حق را می نماید. هیچ  پرسیده ای كه عالم شهادت بر چه شهادت می دهد كه نامی اینچنین بر او نهاده اند؟   

 سید مرتضی آوینی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

توضیح کاملا ضروری

حسب در خواست عده ای از خوانندگان محترم وبلاگ کلور جهت توضیح در مورد عنوان وبلاگ که گویا  باعث ایجاد سوء برداشت شده است به استحضار خوانندگان عزیز میرساند که زبان پهلوی یا فارسی میانه  قدیم نیای مستقیم زبان فارسی امــروزی  است که واسطه  مستقیم میان زبان پارسی  باستان و فارسی  امروزی است  (توضیحات تکمیلی در ذیل خواهد آمد) و نام وبـلاگ نیز برگرفتــه  از این  موضوع  میباشد  و  هرگونه تلقی نابجای دیگر از این عنوان کاملا غیر علمی و نادرست می باشد.

اما توضیح در مورد زبان پهلوی یا فارسی میانه :

زبان پارسی میانه یا زبان پهلوی نیای مستقیم زبان فارسی امروزی است.[۱] پهلوی به زبانهای رایج دوره‌های اشکانی و ساسانی اطلاق می‌شود و محدود به ایالات نبوده‌است.[۲]پهلوی یا پارسی میانه شکلی از زبان فارسی است که واسطهٔ مستقیم میان پارسی باستان و فارسی امروزی است.[۳] به عبارت دیگر فارسی امروزی شکل تحول‌یافته‌تر از خود زبان پارسی میانه‌است.[۴] پارسی میانه زبان ارتباطی مشترک در تمامی شاهنشاهی ساسانی بود و احتمالاً در زمان ساسانیان در خراسان تقریباً به‌طور کامل جایگزین زبان پارتی شده بود.[۵]

پارسی میانه یکی از زبان‌های ایرانی است که بنا به تعریف از اوایل دوران اشکانی تا صدر اسلام رواج می‌داشته‌است. خاستگاه این زبان که فرزند پارسی باستان به حساب می‌آید پارسبود. در دوران اشکانیان پارسی میانه زبانی محلی بود و از پهلوی اشکانی تأثیر زیادی پذیرفت تا اینکه در زمان ساسانیان زبان رسمی شاهنشاهی شد. کتیبه‌ها و اسناد ساسانیان و بسیاری از کتاب‌ها به این زبان نوشته می‌شد. با بر افتادن ساسانیان و تا چند سده پس از اسلام همچنان تولید اثر به این زبان ادامه داشت. گرچه عملاً زبانی نیم‌مرده به‌شمار می‌آمد.

این زبان یا یکی از گویش‌ها یا زبان‌های بسیار نزدیک به آن، پس از تحول و آمیختگی با لهجه‌ها، گویش‌ها و زبان‌های خویشاوند نزدیک و همچنین واردشدن وام‌واژه‌ها، فارسی نو را به وجود آورده‌است. بنا بر این جای تعجب نیست که شباهت‌های فراوان چه از نظر واژگانی و چه از نظر دستوری میان این دو زبان وجود دارد. در واقع تحولی که از پارسی باستان تا پارسی میانه اتفاق افتاده‌است بسیار بزرگتر از تحولی‌است که از پارسی میانه تا پارسی نو رخ داده‌است.

فارسی میانه همواره از دیدگاه دستوری و واژگانی با گویش‌های محلی نواحی فارس نزدیکی داشته‌است.[۶]

پهلوی در مقابل پارسی میانه 

زبان پارسی میانه را در متون کهن پارسی نو پهلوی خوانده‌اند. این نام‌گذاری چندان دقیق نیست. کلمهٔ پهلوی به معنی منتسب به پهلو است که خود صورتی از واژهٔ پارت است. از میان زبان‌های ایرانی میانه که در ایران رواجی کمابیش می‌داشته‌اند پس از پارسی میانه (که نزد خود گویشوران آن زبان پارسی خوانده می‌شد) زبان پهلوانی که آن را گاه پهلوی اشکانی می‌خوانند شهرت بیشتری می‌داشته‌است. یعنی در زمان ساسانیان زبان پارسیگ (=پارسی میانه) در تقابل با پهلوانیگ/پهلویگ (=زبان پارتی) مطرح بود. با رواج پارسی نو (پارسی دری)پارسی برای اشاره به پارسی دری به کار می‌رفت، بنابراین برای تمییز دادن پارسی میانه از پارسی نو پهلوی را بر زبان پارسی میانه اطلاق کردند. از آنجا که پهلوی اشکانی در آن زمان زبانی مرده محسوب می‌شد این نام‌گذاری مشکلی ایجاد نمی‌کرد.[۷]

امروزه هم همچنان کمابیش پهلوی برای اشاره به پارسی میانه استفاده می‌شود و گاه منظور از آن نوع خاصی از پارسی میانه‌است که در کتاب‌های زرتشتی به کار رفته‌است (در تقابل با زبان پارسی میانه‌ای که بعضی آثار مانوی به آن نوشته شده‌است). اصطلاح‌هایی چون پهلوی ساسانی نیز گاه به کار می‌رود. برای اشاره به زبان اشکانیان معمولاً از اصطلاح پهلوی اشکانی یا پارتی استفاده می‌شود.

ابوعبدالله محمد بن احمد خوارزمی که در سده چهارم هجری می‌زیست، در کتاب «مفاتیح العلوم» در پیرامون زبان پهلوی چنین اظهار می‌دارد: «فهلوی (پهلوی) یکی از زبان‌های ایرانی است که پادشاهان در مجالس خود با آن سخن می‌گفته‌اند. این لغت به پهلو منسوب است و پهله نامی است که بر پنج شهر [سرزمین] اطلاق شده: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان»

آثار پارسی میانه

نوشتار اصلی: ادبیات پارسی میانه

آثاری که از این زبان باقی مانده‌اند دو دسته‌اند. آثار کتیبه‌ای و آثار کتابی. این آثار بعضاً با خطوط متفاوت ولی خویشاوند نوشته شده‌اند.


دستور زبان

نام 

نام به فارسی و پهلوی (نام) خوانده می‌شود. و از نظر دستوری پهلوی با فارسی دری اختلاف زیادی ندارد.

۱-مفرد و جمع

مفرد و جمع برای جانداران (آن) هست مانند= مرتم(مردم) مرتمان(مردمان) درخت درختان

martōm

و برای جامدات(ایها) نیز می‌باشد

Kōstak=ناحیه

Kōstakīhā= نواحی

۲- اسم جمع نیز چون اسم جمع در فارسی دری است

(اسم جمع اسمی است که در ظاهر یکی است اما شامل گروهی است)

Spāhسپاه=

۳-معرفه و نکره

علامت معرفه در نکره (ی) است که در انتهای اسم می‌آید و ای حرف همان حرفی است که در فارسی دری بنام (یای وحدت) نامیده می‌شود.

Mart = Mart-ē

۴- اسم عام و خاص هیچ تفاوتی با فارسی دری ندارد

۵- صفت فاعلی و صیغهٔ مبالغه و اسم فاعل و اسم مفعول با ریشه‌های زمان حال یا گذشته فعل و پسوند بشرح زیر ساخته می‌شود:

از ریشه زمان حال (صیغه امر) و پسوند کار

Hāmōč=آموز


Hāmōčkar=آموزگار

از صیغه امر و پسوند آک

Dān= دان

DāNāk=دانا

شما میتوانید ببینید در اینگونه موارد حرف ک در زبان فارسی حذف شده‌است و فقط در چند مورد مثل خوراک و پوشاک باقی مانده‌است.

از صیغه امر و پسوند آن

RAW=رو

Rawān=روان

از صیغه امر و پسوند اندک

Zīv= زی

Zīvandak=زنده

Frōš=فروش

Frōšandak= فروشنده

از ریشه گذشته و پسوند آر

Mēnēt= اندیشید

Mēnētār= اندیشمند

که به معنی اندیشه هست در واژه هخامنش نیزدیده می‌شود Mēn جا دارد اینجا بگویم که کلمه

با پسوند ایستان

Tāp=گرم

Tāpīstān=تابستان


صفت 

صفت در زبان پهلوی سه حالت دارد: مطلق، برتر، برترین

نشانهٔ صفت برتر (-تر) و صفت برترین (-توم) است.

Vočurg=بزرگ

Vočurgtar-tum =بزرگ و بزرگترین

برای ساختن صفت عالی از پسوند (ایست) استفاده می‌شود

گاهی نیز با تغییر در اصل واژه صفت عالی می‌سازند که فعلآ از آن می‌گذریم برای مقایسه دو صفت از دو حرف اضافه (کو) و (هَچ) بهره می‌برند.

Nēst ērān-štr hač xvaš-tar gēvāk-ē

نیست ایران-شتر هَچ خوشتر گیواکِ

جائی خوشتر از ایرنشهر نیست.

از اسم مانند فارسی دری صفت می‌سازند

Zar=زر

Zarrēn= زرین


صفت و موصوف و مضاف الیه نیز با واسطه (ī) بجای کسره فارسی می‌آید.

Xvarāsān ī kōstak

خواراسان(خراسان) کسته(سو سمت)

در گذشته و کلماتی مانند خواهر خوراک... خوانده می‌شد


گاهی اوقات صفت پیش از فعل بیاید در این صورت حرف اضافه می‌شود

Hu-frayān=هو فریان فریان خوب گرمایی که در تن انسان و گوسفند است

نسبت

با پسوندهای زیر نسبت ساخته می‌شود.

(Ān īh īk)


mart īh= مردی

āsōrīk=آسوری

پسوند (ایک) همانست که خنوز در واژه تاری= تاریک وجود دارد

ابری پدید نی و کوفی نی بگرفت ماه و گشت جهان تاری

و نیز همین پسوند است که در زبانهای اروپائی هنوز بر قرار است مانند دموکراتیک دموکراسی یا اتم اتمیک.

پسوند (ایه) در فارسی بصورت (ای) در آمدهاست و همانست که در واژه مردی دیده می‌شود.

اما پسوند انتساب محل یا انتساب فرزند به پدر همان (آن) است که در پهلوی بسیار بکار می‌رود.

Pākān ī artaxšēr= اردشیر بابکان(اردشیر پسر بابک)

این واژه در واژه‌های بسیاری بویؤه در نام شهرها و روستاها هنوز جاری است مثل گیلان یعنی محل منسوب نژاد گیل.



قید 

قید نیز به شیوه گونه گون ساخته می‌شود و از آنجمله‌است:

با اضافه کردن (ایها) به اسم و بعضی صفات

Dāt=قانون

Dātīhā= قانونی


این پسوند (ایها) برای ساختن قید هنوز بکار می‌رود:

یکی در واژه تنها که پیش از این به صورت تنیها بوده‌است یعنی یک تنه یا یک تنانه

دیگر در قید نزدیکیها و زودیها و دیریها نیز در زبان امروزی می‌بایست جاری باشد.نزدیکیها به معنی همین نزدیکیها و زودیها به همین زودی.......

در زبان نیشابوری نیز دو صورت دیگر از قید بر جای مانده و آن دو قید (تشنگی) و (گرسنگی) است که بصورت (توشنیا= تشنگی‌ها) گوسنیا گرسنگی‌ها) این پسوند (ایا) بجای (ایها) در کردی نیز در واژهی تنیا بمعنی هنوز جاری است که در زبان تبری بگونهٔ (تنیا در آمده‌است

با افزودن

ē n

rāst= راست

Rāstēn راستین =


ضمیر(کلمه ایست که جای فاعل می‌آید در شوند تکرار آن)

ضمایر غیر متصل

Man=من

To=تو

Oy= او

Amah= ما(ما در دزفول بصورت (آمو) و در سنندج و سردشت و بانه بصورت (ایمه). در مهاباد و پیرانشهر به صورت (أمه)

šma & šmah= شما

ōyšān= ایشان


ضمایر متصل درست همانند فارسی است. (م ت ش......)


ضمیر نسبی 

یک نوع ضمیر دیگر در زبان پهلوی هست که موارد استعمال آن نیز بسیار است و بن ضمیر را که بجای همهٔ ضمایر در موارد بسیار زیاد بکار می‌رود ضمیر نسبی نا میده می‌شود که با حرف (ای کوتاه) نشان می‌دهند می‌دانیم که در زبانهای لاتین ضمایر بر حسب قرارگیری در جمله و نوع کار برد تغییر می‌کنند

مثلآ در انگلیسی (ای) در حالت مفعولی و اضافی و ملکی بصورت (می ماین) در می‌آید.

در زبانهای پارسی باستان و اوستایی این ضمایر بصورت (اَدَم) و (اَزِم) بوده‌است و در پهلوی و اشکانی بصورت (از) بکار می‌رفته‌است.

ضمایر متصل به این حروف میچسبند:

۱-(بی –به- اگر- او-و – کا گاهیمه هنکامیکه- کو که کجا چه برای اینکه- چه- چنانچه- اوم و مرا و من- کاش وقتیکه او را- چه ات- اذَگ آنگاه پس از آن انگاش – به اش- اگرت- تاک شان تاشان تا آنها را)

در جمله‌هایی که در آینده خواهد آمد می‌بینید که ضمیر متصل باین حرف ربط چسبیده ولی اسم یا واژهای که ضمیر متعلق به آنست بصورت آزاد آمده‌است اما در اینجا به یک مثال بسنده می‌کنیم:

Hast rāst man apāk mēnīšn hakar-at

هست راست من اپاک منیشن هکر-َت

اگر اندیشه ات با من راست است

این جمله را با شعری از سعدی مقایسه می‌کنیم

اگرت سعادتی هست که زنده دل بمیری به حیاتی اوفتادی که در آن فنا نباشد


Humta-Huxta-Xvarašta


۲-به ضمیر نسبی (ای) آن کس که – که- انکه-

But rāst dit i-m xvamn hān

بوت راست دیت ای-م خوومن هان

آن خوابی که دیدم راست بود

که در این جمله ضمیر نسبی (ای) چسبیده‌است اما در جمله زبان فارسی ضمیر بعنوان شناسه به فعل دیدن چسبیده‌است.


۳-به ضمیر (کی) کدام که

ضمیر اشاره (این – آن- او)

ضمیر او جمع می‌شود ایشان


ضمایر استفهامی------------> (کی-که- چه- چی – کدام-)

ضمایر مشترک ------> (خود- خویش- خویشتن---که از ضمیر خویش و اسم تن می‌آید)

منابع 

  • آموزگار، ژاله و احمد تفضلی. زبان پهلوی:ادبیات و دستور آن. چاپ سوم، تهران: معین، ۱۳۸۰، ISBN 964-5643-11-2. ‏
  • خوارزمی محمد. مفاتیح العلوم. چاپ اول، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۷.
  1.  اشمیت، رودیگر، راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم: زبان‌های ایرانی نو، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: انتشارات ققنوس، ص۴۳۷.
  2. لغتنامه دهخدا چاپی: زبان فارسی
  3. Pahlavi language." The Columbia Encyclopedia, Sixth Edition. ۲۰۰۸. Encyclopedia.com. ۲۱ Dec. ۲۰۰۹
  4. همان.
  5. اشمیت، رودیگر، راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم: زبان‌های ایرانی نو، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: انتشارات ققنوس، ص۴۳۷.
  6.  اشمیت، رودیگر، راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم: زبان‌های ایرانی نو، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: انتشارات ققنوس، ص۴۳۷.
  7.  آموزگار، تفضلی، زبان پهلوی، ادبیات و دستور آن 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

مطلب زیر آخرین پست وبلاگ دوست عزیز آقای سید امیر ایرانی(وبلاگ شاهرود) میباشد که بنا به اهمیت موضوع عینا مشاهده میفرمایید:

خبر بسیار ساده بود و در عین حال باور نکردنی ! در مطلب قبلی ام از یک خواب و غفلت تاریخی گفتم که همچنان ما را در بگرفته تا چوب حراج بر داشته هایمان زده شود و ما مات و مبهوت قدرت ساحری عده ای جاعل و در عین حال به اصطلاح زرنگ قرار گیریم . انتظار نبود در قبال برپایی جشنواره رغایب در یک شهرستانک کوچک در مسیر  اردبیل - تبریز غوغا به پا شود . تنها احساس وظیفه ای بود که به دوستان و عزیزان دست اندر کار هشدار  داده شود که اگر  درد شما چمن نتراشیده باغات است  درد  دیگران چشم درنده و دستهای آلوده و صد البته  فرصت طلب آماده بهره گیری از این موقعیت  است .

اما اینبار بسیار شوکه کننده بود . "زبان تاتی " در فهرست میراث ناملموس ایران ثبت میشود اما به نام کجا وچگونه ؟

برای دوستان محققی که صفحات بسیار  در اینخصوص تحقیق و مکاشفه کرده و وقت بسیار در این راه نهاده اند موضوع بسیار دردناک خواهد بود که رییس سازمان میراث فرهنگی ُگردشگری و صنایع دستی استان آذربایجان شرقی  از ارایه این زبان جهت ثبت در آثار ناملموس  به نالم روستای ۱۲۰ نفره کربنگان ورزقان خبر دهد و   در حالیکه در فاصله کمتر از ۳۰۰ کیلومتری اش منطقه ای به این زبان تکلم میکنند و حتی فکرش را نمیکنند که زبانشان به نام یکی دیگر ثبت شود

برادرمان جناب آقای محمدی عزیز (مدیر مربوطه ُمصاحبه کننده) با این آب و تابی که از درج  زبان تاتی  در فهرست آثار ملی سخن رانده  بعید می نماید  از  اینکه در منطقه ما  نه یک روستای ۱۲۰ نفره  بلکه یک شهر  با چندین و چند پارچه آبادی و روستا به این زبان سخن میگویند  بی اطلاع باشد . البته   انتظاری بیشتر  نمی رود . وقتی که خود ما خوابیم و یا خودمان را به خواب زده ایم از دیگرانی که بیدارند و از هرچیز کوچکشان کوهی برای استفاده های بعدی میسازند نمی شود انتظار بیشتری داشت

انتظار به حق اینست در قدم اول آنان که در این زمینه تحقیقات موسع و منسجم و در عین حال مستدل داشته اند  برخاسته و از این اتفاق جلوگیری کرده و یا این اتفاق را به مسیر خود بازگردانند

دوم از مسولین و متولیان امر از امام جمعه محترم خلخالُ فرماندار عزیزُبخشدار محترم تا شهردار و شورای محترم شهرکلور  ونیز تک تک آحاد  انتظار دارد با مکاتبه  و مراوده و مذاکره جلوی این موضوع که میراث کهن شان به نام یک منطقه از تبریز ثبت شود جلوگیری کنند

ودر نهایت از نماینده محترم مردم منطقه خلخال در مجلس شورای اسلامی انتظار  میرود که یکبار دیگر همراهی و مرافقت خود را با مردم  نشان داده و از این  اتفاق نا مبارک جلوگیری کنند . انشا الله

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 


به اطلاع دوستان و علاقه مندان فرهنگ و شعر تاتی میرساند با اهتمام دوستان کتابی در مورد اشعارتاتی بالاخص  شنبه درزن های قدیمی کلوری  در حال گردآوری و چاپ میباشد. بدینوسیله از کلیه علاقهمندانی که اینگونه اشعار را در اختیار دارند(سینه به سینه به آنها رسیده است) تقاضا میگردد جهت پربارترشدن کتاب فوق اشعار خود را در اختیار دوستان قرار دهند.


در قسمت نظرات همین وبلاگ یا وبلاگ دکتر سعید احدزاده (گردآورنده کتاب فوق)

 www.saed55.blogfa.com


پیشاپیش از همکاری شما سپاسگزاریم.


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

جشنواره تابستانی فرهنگ و آئین شهر گردشگری کلور

 

 (یادواره رغایب)


۱۷ /۱۳۹۰/۴

هفدهم تیرماه یکهزار و سیصدونود هجری شمسی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 


فرهنگ تات وبلاگی است به مدیریت آقای سید رضا هاشمی نژاد که به اشعار و ضرب المثل های

  کلور و شاهرود میپردازد .


آدرس آن:www.farhangetat.mihanblog.com


.......................................................................................................

مطلب زیر از نوشته های این وبلاگ است:


دكان سلمانی شیك ورتوش شده ،صندلی گردان،نیمكت چوبی،وچندجلدكتاب ونشریه ادبی روی میزكوچك،اشعاری كه باخط خوش به در ودیوارچسبیده،گوشه گوشه ی این چهاردیواری منظوم شاعرانه است. استادسلمانی برای مشتریانش كه اغلب اهل دلندشعر زمزمه می كند صدای چكاچك قیچی وآوای دل انگیز موسیقی اصیل ایرانی دراشعارتاتی وفارسی اش می پیچدوموسیقی دلنوازی رادكلمه می كند.فقط تعدادكمی ازدوستان محمدمی دانند كه اوشعرمی سراید.خودش می گویدتحصیلات آنچنانی نداردولی ازرنگ وبوی اشعارش پیداست كه سرش همیشه دركتاب است.محمدفرهادی كلورمتولد1363است وتاكنون درشب شعریامحفل رسمی شعرنخوانده اما صداقت،سادگی وخیال انگیزی شعرش طراوت خاصی به آثارش داده. غزل"نقش لب"سروده این جوان خوش قریحه كلوریست.

به جهان نیست وفایی  ز جهانم  ببرید

سخت جان بودم اگر  روح و روانم ببرید

مگذارید  كسی  گریه   كند   بهر   ثواب

شب به دورازهمه خاموش ونهانم ببرید

می هراسم كه دمدباردگربرجسمم

روح   آواره  من   تند  و دوانم  ببرید

سالها  جور  و جفا  دیدم  از  ایام مپرس

تا شكستن  قدمی نیست  جوانم ببرید

گرچه شیرین سخنم مهرخموشم بزنید

لذت  هر سخنی  را    ز    زبانم   ببرید

بگذارید كه گمنام شودجان وتنم

تا ابد ازدل خود یادونشانم ببرید

باد  گر  می برد  از چهره هر باغ  بهار

رحم  بر  لاله  نمی كرد  چنانم  ببرید

چون دل آزرده شدازیاربسی"فرهادی"

گفت  نقش  لب  او را  ز  لبانم  ببرید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

www.yadetat.blogfa.com

وبلاگ دیگری در مورد کلور           

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

 

وبلاگی در مورد  لرد  از مناطق زیبای شاهرود:

www.lordcity.tk

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

 

Azeri language

"Azeri" is the name of the language in Azerbaijan and to present before the development of Turkish language, it was spoken. Speaking the language, "Azeri in Azerbaijan, during the first Islamic centuries, and" Iran "as being in the same period of multiple sources, and acknowledge is asserted (Yarshater, 1989, p. 238). Now, instead of all Hmdastanand and indeed there is no serious doubt that before the arrival of Turks, people of Azarbaijan and Zanjan, Iran, like people in other areas, the talks were one of the Iranian languages )Henning, p. 6-315.) 
Although today the language of ancient lands of Azerbaijan and Iran not to "Azeri", but the language of the Altai branch   Which combines elements of Persian and Turkish and Arabic is spoken, but the abundance of documents and works of historical and linguistic evidence, the existence and authenticity language "Azeri" in the region before the spread and dominance language "Turkish" present, emphasized are: 
The oldest source of the language, "Azari" language as one of "Iran" has mentioned, "Ibn Mqf (killed in: 142 AH) said that his book" The List "Ibn Nadim (p. 22) is quoted. According to Ibn Mqf, Azeri language, "Pahlavi" (Alfhlvyh) which is attributed to the stairs (Fhlh), namely land, including Ray and Isfahan and Hamadan and Mahnhavnd and Azerbaijan has been. The same as "Hamza Isfahani (movable in: Ruby Hmvy, c. 3, p. 925) and Kharazmi (p. 112) also have quoted. After him, "Masood" dated early fourth century BC. In his book (p. 8-67) after mentioning the name of Blood (such as: Azerbaijan, Ray, Tabarestan, Gorgan, Herat, Merv, Sistan, Kerman, Fars and Ahvaz ...) which says: "All the Blood, nation King and had only had a single language that had differences in some words ... like Dari and Azari Pahlavi and Persian and other languages. " 
"Abraham Abvashaq Astkhry" Jghrafyngar fourth century BC. In his article (p. 2-191), clearly the language of Azerbaijan "Persian" (Alfarsyh) calls. "Ibn Hvql (late fourth century BC.) Bazgfth the same speech, clearly states that:" the language of Azerbaijan and the Persian Armynyh is more "(p. 97). "Abvbdallh Sacred author late fourth century BC., Land of Iran has divided into eight climate writes:" the language of the eight climate, Iran (Aljmyh) is that except for some door and some complex (Mnghlq) and they are all Persian called "(p. 259). He further added that "Persian Azerbaijan in letters, is similar to Persian Khorasan" (p. 378). 
In the early seventh century BC. "Ruby Hmvy" he writes: "The people of Azerbaijan have language that the" Azeri "(Alazryh) and for others the concept is called" (c 1 / p.)  "Hamdollah Mostofi" dated early eighth century BC. Language about the "Maragheh" he writes: "their language is Mghyr side" (p. 100), and about the language of "Zanjan" says: "tongues right side (= complete) is" (p. 67), and language about the "Gshtasfy" (between Ardabil and provincial Baku) shall declare that: their language is Bazbsth Jylany Pahlavi "(p. 107). 
In the twelfth century BC. "Chalabi parents" about the people of Tabriz Smanyayy traveler writes: "Lord of the teachings of Persian are spoken and about Maragheh says:" Most women are Maragheh Pahlavi language dialogue "(Riahi Khoi, p. 4-33). 
This collection of historical evidence that falls clearly before the people of Azerbaijan to complete development and language dominance in contemporary Turkish Safavid era, one of the Iranian languages, which sometimes "Pahlavi" and sometimes "Azeri" and read the language of Ray and Hamadan and Isfahan were continuous and relative, Mygfthand speak. As you can see, in none of the documents and historical sources of this period, the language of Azerbaijan, "Turkish" is not known. 
Trkzban gradual process to "Azerbaijan" - and besides, Aran, Anatolia - the Seljuk era (fifth century), with the targeted settlements in the State leave wilderness areas, in order to battle the so-called Blood Ghza with disbelief (Armenia, Georgia, Byzantine) was initiated (Zaryab, p. 205; Bosworth, 1366, p. 9-48, 97, 105, 196; Bosworth, 1989, p. 228) And this time, for the first time Turkish Aboriginal Phlvyzban Azerbaijan was heard. Mongol period, which hosts more Tkhtgah Trktbar and Azerbaijan had fabricated and State hosts leave - many in Azerbaijan mogul and owner were Mtvtn Aqtaat many were in the land (Ptrvshfsky, p. 462, 491; Bosworth, 1366, p. 194 ; Bosworth, 1989, p. 229; Yarshater, 1989, p. 239). With direct rule and influence Trkmanan "Aq Qvyvnlv (874-780 AH.) And" Qra Qvyvnlv (908-874 AH.) Azerbaijan, Turkish government backing and need people to contact government operatives Trkzban, spread Turkish gradual withdrawal of Iranian and Azeri language was (Riahi Khoi, p. 33; great Islamic encyclopedia, vol 1, p. 261; Yarshater, 1989, p. 239-240). In the Safavid era, due to the dominance and abundance Tyrhhay Trkzban aficionado and Shiite Safavid dynasty - the Safavid kings them for their support of the East Anatolia and northern Syria, Azerbaijan had attracted - more political and governmental affairs and the Turkish army was done and People were forced to learn Turkish language and, hence, Azeri gradually replaced the rulers gave up the language where the late eleventh century BC., Azeri Turkish in all major cities and most were common (Carnegie, p. 26; Faqih, p. 190-187; Great Islamic Encyclopedia, vol 1, p. 261; Yarshatr, 1354, p. 63). But with a few ten-year occupation of the main part of Azerbaijan to the Turkish Ottoman invaders at the time of Shah Ismail (930-907 BC) and King Thmasb (984-930 BC) was the Safavid Dgrgsht definite Azeri Turkish, was obtained (Riahi Khoi, p. 35-33; Carnegie, p. 26). However, the general language of Azerbaijan Azeri Brnbst depart until today in some areas, yet this language is spoken (in this issue will continue to pay). 
Along with historical evidence that the existence and authenticity language "Azeri" and asserted that implies, the frequency of linguistic works of Azeri and remains available. These works include writing samples (poetry and prose) and oral samples (surviving dialects of Azeri language) is. Identified a number of writing samples and remnants of the Azeri language, this is set (for a complete list of the knowledge of these works see: Great Islamic Encyclopedia, vol 1, p. 1-260): 
1 - Mlmy from "Hammam Tabrizi (714-636 AH.) Persian and Azeri: 
Bdyzm eyes went hachure Mstt available / / Kvam and Azar Betty Kvya heart drunk / / went and I know your Dlam Rvzhy / / to welcome Kyanm hachure Mhrt gonna lose time / / Welcome to a life term water / / Levant Lavd Jmn Dale and Kiyan end / / tail of its kind in love GET / / Kzy cast and kindness over the tibial cast / / to Shqat Gr Hammam John Brayz / / Mvazhsh Kahn Bavanat Bmrt Varst / / worms home and want to be cloudy Bowen / / the smell Khth roof Zhahnam drunk (Faqih, p. 196; Ansafpvr, p. 2-71). 
2 - from the lyrical "Hammam Tabrizi" with the informed: "imaginary companions was a dream to connect / / moonlight night and the season Nobahar" the last bit of the Azeri language is: "Vhar and let dry, and no good partner / / Avy companions May Blackwell Bamh Vharan "(Carnegie, p. 13). 
3 - Dvbytyay from "Jacob Ardebili" the seven climates biography (written in 1002 to 996 BC.) Is quoted: 
"Wii hand Klkvn Kryth Bella / / I get thousands of blood Kryth / / Look in the mirror to the Bowen / / Because the life Vynm Kryth" (Carnegie, p. 13), ie: the hand a Bella! You seem so rosy with the hands (Nightingale) thousands of you blood. Look in the mirror to see her, to see how you will live? (Faqih, p. 195). 
4 - Eleven of the two-bit "Sheikh Safi Ardebili" (ancestor of the Safavid kings) in the book "Al Safa Sfvh" of Ibn Bazzaz (written in 760 BC.) And "Slslh Alnsb Safavids" descendants of the Sheikh Hussein Sheikh Zahid Shah Gilani and contemporary Solomon has been quoted Safavi; including: 
"Sfym Safym Gnjan wish / / to the heart of germ dreg tons Bydvaym / / soul to the universe did not Bavi ra / / From the soil you're companions Cho feet"; "mountain Dlr not see her blond head / / Shqr Vryan saving package that no boron / / Hlmr Garden Sharia remains Zyran / / Rvhr game had to fly, not blond (Kasravi, p. 43 and 46). 
5 - poems from "Mahan discovery" of contemporary Ardebili Bzrgzadgan son of Sheikh Sadr, Sheikh Safi; including: 
"We won the heart of grass Ashth eyes / / Le Dylym eaten our blood / / save blood sucking bottom of each primary / / that we have used Khvrdnr Blood Ban" (Kasravi, p. 57). 
6 - poems from "Maly" Contemporary Ahtmla discovery that has been like: 
"Sad moaning Anvy Andvth adulterer / / so that the bottom scent of pure gold adulterer / / blizzard Prvanya with burn / / Dell hotnsexysam is offline now Svth Svth adulterer" (Kasravi, p. 59). 
7 - a language such Tabrizian "Nz·hhalqlvb" Hamdollah Mostofi (740 AH.): "Tbarz·h (= Tabrizian) If the owner Hosni profanity clothes to come, say" What's unique grape Khlvqy in Svh Andryn "ie grapes Khlvqy (= grape quality) is torn in the basket "(p. 98). 
8 - The three most of the "Sheikh Safi in Sfvhalsfay Ibn Bazzaz: Bmandh work, work all go" (= a house in Abadan, was all the work); "Interview Hryfr Zhath (= speak only say, reached the opponent);" Mrzdan heartbreaking intro to their borders without (Kasravi, p. 7-36; Rezazadeh Malek, P. ten - eleven). 
9 - including a woman mystic named midwife Asbsty infallibility "in about 760-820 BC. Lived in Tabriz, Barzegar addressed to the disrespect he had: "Chkstany Mpsndym" (= a dead suddenly, my Nmypsndy?) (Faqih, p. 194; Carnegie, p. 14; Rezazadeh Malek, P. eleven). 
10 - including an old Hassan Tabrizi Z·htab Qraqvyvnlv addressed to Alexander: "Alexander! Rvdm ship, Rvdt Kshad (= Alexander! Ship my child [God] to kill your child) (Riahi Khoi, p. 31). 
Moreover, samples of poetry and prose surviving Azeri, too many words in the language of ancient dictionaries are kept on. The texts belonging to the Azeri words with phrases like: "In the province Zrbyjan say" or "in the language of Azerbaijan / Azeri say" is quoted. These words, clearly Jmlgy and "Iran" have no Frhngnvysy the words belonging to the Azerbaijani Turkish is not seen and read. Its interesting that Vazhhnamhay called "Culture Jahangiri (eleventh century BC.) Explicitly among the people of Azerbaijan and Turkish language input separation, is written:" Zhkh (= warts): the Turkish "Lvynk" and the language of Tabriz " Skyl "say" (Kia, p. 15). Next, the samples of Azeri words referred: 
CREAM = Chraghlh firefly (Kia, p. 11); decline = finger (same, p. 14); Zyval = Dew (same place); Sudan = Starling (same, p. 16); sur = Loach (same place); shaft = uneven (same, p. 17); sham = shoes (same, p. 18); Ng / tag = palate (the same, 18 and 30); Klahdyvan = fungus (same, p. 21); acanthus = owl (same, p. 3 - 22); Mshkynpr = bat (same, p. 24); attack = ticks (the place); Anyn = spear (same, p. 29); Tyth = pupil (same, p. 31); culture = long (same, p. 39); Kryvh = Aqaba (same place) and Sohrab = Rouge (same, p. 40). 
Another group of Azeri surviving specimens, the effects of verbal language or dialect. Despite the increasing weakening Iranian language of Azerbaijan since the Mongol dominance and influence and sovereignty of Azerbaijan Tyrhhay Trkzban Trkmanan era - Safavi, dialects of this language did not go completely through, but still in different parts of Azerbaijan and its surrounding areas, the dispersed, it is spoken. This dialect from north to south are: 
1 - Kryngan Dyzmar villages east of Ahar city Vrzqan; 2 - cartulary and the rural sector Khvynhrvd Ahar city nomads; 3 - Galin Qyh villages Hrznd Znvz city of Marand; 4 - Anbaran city of Ardabil, Namin; 5 - More Anklet rural sector anymore; 6 - number of villages in Upper Tarom; 7 - Ramand and surrounding villages southwest of Qazvin; 8 - and the efforts of Allhbkhsh Shandrmyn neighborhood in the south, to attempt the former Soviet Union, primarily in northern Azerbaijan Bazbsthand toddle languages (Great Encyclopedia Islamic, c. 1, p. 2-261; Yarshatr, 1354, p. 64; Yarshater, 1989, p. 241). 
Now, among the surviving dialects of Azeri, a dialect of "Hrzny» (Harzani) Let's examine. "Hrzn" or "Hrznd" rural northern city of Marand dialect of its people speak Azeri dialect (see: Carnegie): 
1 - Some examples of dialect words Hrzny: 
Ov = water; Otash = fire; Arzi = wish; Vor = wind; Huya = game; Raz = Garden; Parbe = high; Vohor = snow; Proz = Fall; Parari = low (the Avestan: Pairi); Zora = male; Chohor = forehead; Toye = new; Zami = place, the earth (the Avestan: Zam); Joro = separated; Yet = pairs; Chol = wells; Kosh = eye; Kar = home; Khuyo = God; Hov = sisters; Vun = Blood; Kina = daughter (the Avestan: Knya); Daya = pain; Rost = true; Sor = years; Vede = short; Aharu = hungry; Mert = male; Yan = female; Boror = brother; Yeng = foot. 
2 - Examples of the dialect Msadr Hrzny: 
Ote = say; Vinde = view; Zunusta = knowing (the Avestan:-Zan); Horde = eating; Shere = go; Amare = coming; Oshire = hearing; Sisde = break. 
3 - nominative pronouns in the dialects detached Hrzny: 
Man = I; Te = I; A = he; Ama = us; Shema = you; Avoy = them. 
4 - connected to a personal pronoun in the dialect Hrzny: 
em = - M; er = - d; e = - SB; mun = - Mann; lun = - your; I = - Sean. 
5 - Number: 
I = A; De = two; Here = Tuesday; Cho = four; Pinj = five; Shosh = six; Hoft = seven; Hasht = eight; Nov = No; Doh = ten; Sa \ Soyr = percent; Hazo = thousand 
6 - spending verbs (past tense absolute): 
Man-vin-ma = I saw; Te-vin-la = I saw; A-vin-ja = he saw; Ama-vin-muna = we saw; Shema-vin-luna = You saw; Avoy-vin-juna = they saw 
7 - How many dialects including Hrzny: 
Ashte Numirch Chiya = What is your name? 
Kante Izi = Where are you from? 
Haler Naniya = What is the mode? 

Summarize: 
Asserted and emphasized very clear and accurate historical and geographical texts of the Islamic era to the "Iranian" language of the people of Azerbaijan and the existence of such specimens, and numerous works of this language either written or oral species, as well as reveals the native language Original territory to Azerbaijan before the current popularity and dominance of Turkish language during the leave - Safavi, one of the languages, "Iran" with names like the "Azeri" and "side" is disrespecting known. In contrast, there is no source document and the language is Turkish people in Azerbaijan leave ages ago period - refer to the Safavid. Among the choral writers and the Azerbaijanis before this period no effect and not the Turkish people and no sign of trace samples of the language of stone and mud and wood and paper and metal, so it this evening and the region have resulted . 


Ketabname: 
- Carnegie, Abdolali: Hrzny toddle and two dialects of the ancient language of Azerbaijan, Tabriz, 1333 
- Ansafpvr, GH: "American history and language of Azerbaijan", publisher thought the day, 1377 
- Masoud, Ali bin Hussein: "Altnbyh and Alashraf, correcting Alsavy Abdullah Ismail, Cairo, AH 1357. 
- Mostofi, Hamdollah: "Nz·hhalqlvb, Mohammad Dbyrsyaqy effort, pure Publications, 1336 
- Jurist, Jmalaldyn: "Tvrpatkan and literary movements, stock company Iran Press books 
- Bosworth, K.. L., 1366: "dynastic and political history of Iran," Cambridge History of Iran, Volume V, Collector: vol. L. Boyle, translated by Hassan Anousheh, Amirkabir Publications 
- Bosworth, CE, 1989 "Azerbaijan IV. Islamic History to 1941": Encyclopaedia Iranica, vol. 3, London & NewYork 
- "Great Islamic Encyclopedia, Kazem Mousavi under Bojnordi, Volume St, 1369 
- Kasravi, A.: "The ancient Azeri or Azerbaijani language, Jar Publishing, 2535 
- Ibn Nadim, Muhammad ibn Ishaq: "browse", translated by Reza modernity, Publishing Ibn Sina, 1346 
- Astkhry, Abvashaq Abraham: "And Almmalk Almsalk, Leiden, 1927 
- Kharazmi, Mohammad bin Ahmad: "Mafatih Allvm, H. Khdyvjm translation, Scientific and Cultural Publications, 1362 
- Sacred, Mohamed Ben Ahmed: "Ahsan Altqasym, Leiden, 1906 
- Ruby Hmvy, Abvbdallh: "Mjm Albldan, Beirut, Darsadr, AH 1374. 
- Khoi Riahi, Mhmdamyn, "considerations about the ancient language of Azerbaijan": political information - economic, No. 182-181 
- Rezazadeh Malek, Rahim: "Azeri dialect, culture of ancient Iran Press Association, 1352 
- Henning, and. B., "The ancient language of Azerbaijan": shadows by hunting, February Srkaraty, drop publishing, 1378 
- Ptrvshfsky, the. C.., "The social situation - the patriarch period of economic": Cambridge History of Iran, Volume V, Collector: vol. L. Boyle, translation Anousheh Hassan, Amir Kabir Publications, 1366 
- Yarshatr, Ehsan, 1354, "Azeri": Encyclopedia of Islam, Volume St, translation and publishing firm 
- Yarshater, E., 1989 "Azerbaijan VII. The Iranian Language of Azerbaijan": Encyclopaedia Iranica, vol. 3, London & NewYork 
- Ibn Hvql, A.: "Ibn Hvql Svrhalarz or travel, translation and explanation of the slogan Dr. Jafar, Amir Kabir Publications, 1366 
- Kia, honest: "Zrygan; Gahyhayy about Azeri dialect, Tehran, 1354

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

 

با تشکر از خانم پریسا صادقی

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

 

عکسهای مطلب قبل و چند عکس دیگر با رزولوشن بالاتر در ادامه مطلب

 

(به علت سنگین بودن حجم عکس ها  ممکن است بالا آمدن صفحه طول بکشد.

 لطفا چند دقیقه تامل  بفرمایید..............................)

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 


با تشکر از آقای پرویز شاهرودی




 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

 

اخیرا آقای سعید احدزاده کلور (دانشجوی دکترای ادبیات) اقدام به وبلاگ نویسی به

صورت مستمر نموده است. وبلاگ مناسبی است برای علاقمندان ادبیات  فارسی و  تاتی

                      

                              برای مشاهده وبلاگ ایشان کلیک کنید    

                                    www.saed55.blogfa.com         

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

خواننده گرامی که خود را دوست تات ها خوانده اید و در پوشش دوست سعی نموده اید به بنده بقبولانید که تات ها یهودی هستند.باید در جواب شما بگویم قبلا در همین وبلاگ درباره این مساله بارها بحث شده و در ارشیو وبلاگ موجود میباشد.بهتر بود با مطالعه مطالب قبلی که ار اینباره نوشته و گفته شده به اطلاعات خودمی افزودید.شما با اسامی مختلف نظر داده اید و نظرات خود را تایید نموده اید.بدون اینکه حتی ادرس ای پی خود را تغییر دهید!

قبلا هم بارها گفته ام وجود تعدادی از تات ها که به ایین یهود درامده اند نشانه یهودی بودن کلیه تات ها نیست.چنانکه در ارمنستان هم تات زبانانی هستند که به ایین مسیحیت درامده اند و تات های مناطق غربی که شیعه مذهبند و تالش های رضوانشهر و پره سر و پونل که سنی مذهبند.این تفکیک ادیان بیشتر دلیل سیاسی و جغرافی دارد تا ریشه تاریخی.

درضمن باید بگویم بنده شدیدا به فرهنگ و تمدن اقوام سامی که یهودیان هم جزو انان میباشند احترام قایلم وایشان را یکی از متمدن ترین اقوام بشری میدانم که با۵۰۰۰سال سابقه تمدن و ارائه ادیان توحیدی نقش بزرگی در پیشرفت منطقه بین النهرین و اسیای صغیر و شمال افریقا داشته اند.اما یهودیان به دین خود و ما هم به دین خودباید توجه داشت  این کثرت ادیان و مذاهب در میان پهلوی زبانان خود دلیل دیگری بر گستردگی این زبان در روزگاران گذشته در ایران بزرگ بوده است.

خوشحالم در زمانی که این یادداشت را می نگارم در شهر ماسال از شهرهای بزرگ تالش نشین هستم و از دیدن فرزندان این شهر که به زبان تالشی گفتگو میکنند بسیار خشنود و خرسندم. امیدوارم همیشه هویت اصیل خود را حفظ نمایند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط مهدی جم پور  | 

تات۱:. (اِخ ) قومی پارسی . (مازندران و استراباد رابینو ص 63 بخش انگلیسی ). فارسی زبانان ، طایفه ای از ایرانیان . اهالی ولایات شمالی که به لهجه ٔ محلی سخن رانند مثل حسن آبادیان قراچه داغ و مازندرانیها... در قفقاز آن قسمت از ایرانیان را که هنوز زبانشان فارسی مانده تات گویند در ایران لرها غیر خود را از ایرانیان تات نامند... محمودبن الحسین بن محمد کاشغری دردیوان لغات الترک (چ استانبول 1333 هَ .ق .) که تألیف آن در سال 466 هَ . ق . پایان یافته در صفحه ٔ 292 جلد اول در ضمن کتاب الاسماء ابواب ثلاثی زیر عنوان برک (بضم اول و سکون ثانی و ثالث ) می نویسد: «برک = القلنسوة، و فی المثل : تات سیز ترک بلماس ؛ باش سیز برک بلماس ، معناه : لایخلو الترک من الفارسی ، کما لا یخلو القلنسوة من رأس .» یعنی ترک بدون ایرانی و کلاه بدون سر نمی شود و در (باب فعلل و فعلال و فعلل فی حرکاته ) همین کتاب زیر عنوان : سملم تت (بضم سین و کسرلام و سکون هر دومیم ، بفتح تاء اول و سکون تاءدوم ) در صفحه ٔ 403 جلد اول می نویسد: «سملم تت = الفارسی الذی لایعرف لغة الترک البتة و کذلک کل من لایعرف الترکیة یسمی سملم » یعنی سملم تت آن ایرانی را گویند که اصلا ترکی بلد نباشد و همچنین کسی که ترکی را نداند سملم خوانده می شود، در این دو عبارت محمود کاشغری «تات و تت » را بمعنی ایرانی ترجمه کرده است . در کتاب دده قورقود (چ استانبول 1332 هَ . ق ) که بزبان غزی در حدود نه قرن پیش تألیف یافته ، ضمن داستان بقاج خان پسر درسه خان (درسه خان اوغلی بقاج خان حکایه سی ) مؤلف موقعی که می خواهد کیفیت طلوع فجر و پیدایش صبح صادق و وزش نسیم ملایم و بانگ نماز برداشتن یک ایرانی مسلمان را شرح دهد در صفحه 12 می نویسد: «سوبلمه :
صلقوم صلقوم طان یللری اسدکنده صلقو بوزاج تورغای سیرادقده بدوی اتلراسین کوروب عقرادقده صقالی اوزون تات اری باکلدقده ...» یعنی «... زمانی که مرد ایرانی ریش درازی ، مشغول اذان دادن بود...» در اینجا تات بمعنی ایرانی مسلم استعمال شده است . مولانا جلال الدین رومی در ضمن بیتی از ملمعات خود.
«اگر تات ساک و گر رومساگ و گر تورک
زبان بی زبانی را بیاموز»
یعنی :
«اگر ایرانیستی و گر رومی و گر ترک
زبان بیزبانی را بیاموز».
لفظ تات را بمعنی ایرانی بکار برده است . ملک الشعرای بهار سبک شناسی (ج 3 ص 50) ضمن بحث از سبک و لغات طبقات ناصری راجع بکلمه ٔ تات که در آن کتاب بسیار بکار رفته است می نویسد: «در این کتاب (طبقات ناصری ) لغات مغولی برای بار اول داخل زبان فارسی شده است و لفظ مغول نیز شنیده می شود و کلمه ٔ تات بمعنی تاژیک وتاجیک یعنی فارسی زبانان در این کتاب دیده می شود...» و سپس در حاشیه ٔ همان صفحه می نوسد: «ایرانیان از قدیم بمردم اجنبی تاجیک و تاژیک می گفته اند چنانکه یونانیان ، بربر و اعراب اعجمی یا عجم گویند. این لفظ درزبان دری تازه (تازی ) تلفظ شد و رفته رفته خاص اعراب گردید ولی در توران و ماوراءالنهر لهجه ٔ قدیم باقی و به اجانب تاجیک گویند و به همان معنی داخل زبان ترکی شد و فارسی زبانان را تاجیک خواندند و این کلمه بر فارسیان اطلاق گردید و ترک و تاجیک گفته شد.» قسمت اول گفتار مرحوم بهار میرساند که لفظ تات بمعنی ایرانی و پارسی زبان بکار رفته است و قسمت دوم آن نیز منطقی و درست است و لفظ تژک (بکسرژ) در دیوان لغات الترک بمعنی ایرانی آمده است . ناگفته نماند، اختلاف ترک و تاجیک و یا ترک و تات آنروز که از مطالعه ٔ دیوان لغات الترک محمود کاشغری - داستانهای دده قور قودنزهت القلوب حمداﷲ مستوفی و غیره مستفاد می شود امروز با وجود شیوع و رواج کامل زبان ترکی در اغلب نقاط آذربایجان ، در میان روستائیان موجود است و هر یک دیگری رابا نسبت دادن به تات و یا به ترک تعبیر می کنند. شمس الدین سامی در ستون دوم صفحه 370 قاموس ترکی (چ استانبول 1317 هَ . ق .) زیر عنوان تات می نویسد: تات ، اسکی ترکلرین کندی حکم لری آلتندا بولونان یرلرده اسکی ایرانی و کردلره ویردیکلری اسم اولوب مقام تحقیر ده قوللانیلیردی .» یعنی ترکان قدیم ایرانیان و اکرادی راکه زیر فرمان خود داشتند تات می نامیدند و این کلمه در مقام تحقیر استعمال می شد. در ترانه ٔ معروفی بمطلع:
«اوشو ددم ها، اوشو ددم
داغدان آلما داشیدیم »
که در میان کودکان خردسال آذربایجانی معمول است ،تات بمعنی مرد آبادی نشین و زراعت پیشه ای استعمال شده است :
گوموشی ویردیم تاتا
تات منه داری ویردی
دارینی سپدیم قوشا
قوش منه قانات ویردی
قاناد لاندیم اوچماقا
حق قاپوسین آچماقا
یعنی : پول (سیم ) را به تات دادم و ارزن گرفتم ، ارزن را بمرغ دادم مرغ برای من بال و پر داد، پر به پرواز گشودم تا در حق را باز کنم . در مثل مشهور، «بوسوز هیچ تاتین کتابندا یوخدر.» یعنی این حرف در کتاب هیچ تات نیست ، کلمه ٔ تات بمعنی شخصی دانشمند و اهل کتاب بکار برده شده است . در مثل معروف «تات ویزدن قیزار، ترک گوزدن ». تات بمعنی مرد آبادی نشینی که برای گرم کردن خود از کرسی استفاده می کند استعمال شده است البته ترکان بیابان گرد از قدیم الایام برای گرم کردن خود در وسط چادرهای بزرگ نمدی که اوتاغ (محل روشن کردن آتش ) نامیده می شد آتش روشن می کردند وموضوع تنور و کرسی در پیش آنها نبود. از هر فرد روستایی یا ایلات آذربایجان بپرسید تات یعنی چه ؟ بیدرنگ جواب می دهد: «تات یعنی تخته قاپو و آبادی نشین » پس بطور کلی از مراتب مزبور باین نتیجه می رسیم که تات کلمه ای بوده بجای تاجیک که لااقل از ده قرن پیش از طرف ترکان (بیسواد و مالدار و بیابانگرد) به ایرانیان (دانشمند و کشاورز و شهریگر) اطلاق می شده است و زبان تاتی به لهجه های مختلف زبان ایرانی می گفته اند. (تاتی وهرزنی عبدالعلی کارنگ صص 30- 33).

تات۲:کلمه ای است که ترکان به ایرانیان که ساکنین اولیه و اصلی ایران بوده اند دادند. زمستانی بسیار سرد وطاقت فرسای در سرزمین ترکان که در مجاورت شمال ایران بودند حکم فرما میشود بطوریکه آنان برای گذران زندگی دچار مشکل میشوند به همین جهت به نقاط جنوبی که گرمتر بوده ( ایران ) حمله ورمیشوند .در ابتدا با مقابله ایرانیان مواجه میشوند لاکن پس از مدتی به جهت خوی جنگندگی که داشتندپیروز شده وایرانیان را از قسمت های شمال وشمال غربی ایران بیرون می کنند اندک کسانی که ماندند یا بعدا به نوعی برگشتندوباترکان مهاجرهمنشین شدند ترکان آنها را تات می گفتند یعنی کسی که ترک نیست یا از نژاد دیگری است .و این کلمه از همان زمان استعمال وتاکنون بجا مانده است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط مهدی جم پور  | 

سلام
من حجت الله دهقان کلور
دانشجوی ترم آخر نرم افزار کامپیوتر هستم
هر وقت که می روم کلور کمتر می بینم که بچه ها تاتی صحبت کنند و این یه چیز رو بیشتر نمیگه اونم .....تاتی داره از یادها میره......
می خواهم یک دیکشنری زبان تاتی درست کنم البته بصورت نرم افزاری حدود 3000 لغت جمع آوری کردم ولی برای اینکه این یک دیکشنری جامعی باشد به کمک همه کسانی که می توانند کمکی بکنند نیاز دارم آدرس پست الکترونیکی خودم رو گذاشتم امید وارم برای حفظ زبان تاتی هم که باشه مارو یاری کنید

partik_mod@yahoo.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط مهدی جم پور  | 

امتیاز سایت رسمی شهر   کلور  به فروش می رسد.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 10:39 بعد از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

 

نوروز نامه

رساله اي در منشا و تاريخ و آداب جشن نوروز به نگارش حكيم عمر خيام

سبب نهادن نوروز آن بوده است كه چون بدانستند كه آفتاب را دو دور بود ، يكي آنكه هر سيصد و شصت و پنج روز و ربعي از شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آيد و به همان وقت و روز كه رفته بود بدين دقيقه نتوان آمدن ، چه هر سال از مدت همي كم شود ، و چون جمشيد آن روز را دريافت نوروز نام نهاد و جشن آيين آورد ، و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا كردند ، و قصه آن چنانست كه چون گيومرت به پادشاهي عجم بنشست خواست كه ايام سال و ماه را نام نهد و تاريخ سازد تا مردمان آن را بدانند ، بنگريست كه آن روز بامداد آفتاب به اول دقيقه حمل آمد ، موبدان عجم را گرد كرد و بفرمود كه تاريخ از اينجا آغاز كنند ، موبدان جمع آمدند و تاريخ نهادند ، و چنين گفتند موبدان عجم كه داناي آن روزگار بوده اند كه ايزد تبارك و تعالي دوازده فرشته آفريده است ، از آن چهار فرشته بر آسمان ها گماشته است تا آسمان را بهر چه اندروست از اهرمنان نگاه دارند ، و چهار فريشته را بر چهار گوشه جهان گماشته است تا اهرمنان را گذر ندهند كه از كوه قاف بر گذرند ، و چنين گويند كه چهار فرشته در آسمانها و زمينها مي گردند و اهرمنان را دور ميدارند از خلايق ، و چنين مي گويند كه اين جهان اندر ميان آن جهان چون خانه اي ست نو اندر سراي كهن ، و ايزد تعالي آفتاب را از نور بيافريد و آسمان ها و زمينها را بدو پرورش داد ، و جهانيان چشم بر وي دارند كه نوريست از نورها ايزد تعالي ، و اندر وي با جلال و تعظيم نگرند كه در آفرينش وي ايزد تعالي را عنايت بيش از ديگران بوده است . و گويند هر كه روز نوروز جشن كند و به خرمي پيوندد تا نوروز ديگر عمر در شادي و خرمي گذارد ، و اين تجربت حكما از براي پادشاهان كرده اند .

نو شيروان عادل چون ايوان مدائن تمام گشت نوروز كرد و رسم جشن به جا آورد چنانكه آيين ايشان بود ، اما كبيسه نكرد تا بروزگار مامون خليفه ، او بفرمود تا رصد بكردند و هر سالي كه آفتاب به حمل آمد نوروز فرمود كردن ، و زيج ماموني بر خاست و هنوز از آن زيج تقويم مي كنند ، تا بروزگار متوكل ، او وزيري داشت نامش محمد بن عبدالملك كه او را گفت افتتاح خراج در وقتي مي باشد كه مال در آن وقت از غله دور باشد و مردمان را رنج ميرسد ، و آيين ملوك عجم چنان بوده است كه كبيسه كردند تا سال بجاي خويش باز آيد ، و مردمان را به مال گزاردن رنج كمتر رسد چون دستشان به ارتفاع رسد ، متوكل اجابت كرد و كبيسه فرمود ، و آفتاب را از سرطان به فروردين باز آوردند و مردمان در راحت افتادند و آن آيين براي هميشه بماند ...

                            عكس از : حسن نقاشي

آيين ملوك عجم از گاه كيخسرو تا بروزگار يزدجرد شهريار كه آخر ملوك عجم بود چنان بوده است كه روز نوروز موبد موبدان پيش ملك آمدي با جام زرين پر مي و انگشتري و درمي و ديناري خسرواني و يك دسته خويد سبز رسته و شمشيري و تيرو كماني و دوات و قلم و اسپي و بازي و غلامي خوب روي و ستايش نمودي و نيايش كردي او را بزبان پارسي بعبارت ايشان ، چون آفرين موبد موبدان پايان يافت بزرگان دولت در آمدندي و هدايا پيش آوردندي . آفرين موبد موبدان بدين عبارت است :

شاد باش بر تخت زرين ، و انوشه خور به جام جمشيد ، و رسم نياكان در همت بلند و نيكو كاري و داد و راستي نگاه دار ، سرت سبز باد و جواني چو خويد ، اسپت گامگار و پيروز ، و تيغت روشن و كاري به دشمن ، و بازت گيرا و خجسته به شكار ، و كارت راست چون تير ، پيشت دانا گرامي و درم خوار و سرايت آباد و زندگاني ات بسيار ...

بر گرفته از رساله نوروز نامه حكيم عمر خيام (از وبلاگ حسن نقاشی)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

در بهمن ماه امسال به همت عده ای از خیرین  کلاسهای آموزشی کنکور جهت دانش آموزان مستعد منطقه به صورت رایگان (با استفاده از دبیران مجرب شهرستان)  دایر گشت که این کلاسها تا اردیبهشت ماه سال بعد نیز ادامه خواهد داشت. خوشبختانه کتب   آموزشی کنکور نیز به صورت رایگان در اختیار دانش آموزان قرار گرفت که این کا رجای تقدیر بسیار دارد.

 

لطفا نظرات و راهکارهای خود جهت بهتر شدن فعالیت این گروه آموزشی در آینده را بیان فرمایید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

 

گزیده هر چه در ایران بزرگان زآذربایگان و ری و گرگان

همواره این موضوع که منطقه شاهرود به علت تشابهات زبانی و فرهنگی با خطه تالش(مخصوصا منطقه ماسال و شاندرمن) بایستی به استان گیلان ملحق شود جزء خواسته های  عده ای  از مردم منطقه  بوده است که خوشبختانه  این امر تاکنون محقق نگردیده است. نظر شما خواننده گرامی در این مورد چیست؟

 توضیح اضافی:

 ورود قبایل ترک به آذربایجان

در صده‌های نخستین اسلامی ترکان ماورای قفقاز- که ایرانیها به آنها خزر میگفتند- مجدد تلاش‌های خود را برای ورود به درون آران و آذربایجان از سرگرفتند، و چندین تلاشِ آنها توسط سپاهیان خلافت عربی عقب رانده شد. در سال ۱۷۸ خورشیدی یک جمع بزرگ از خزرها از گذرگاههای قفقاز به درون اران سرازیر شدند و دست به تخریب و کشتار زدند. خازم ابن خزیمه را هارون الرشید به منطقه فرستاد و او آنها را بیرون راند و دربندهای کوهستانی قفقاز را بازسازی کرد. این حمله را ناشی از تحریکات دولت بیزانس (روم شرقی) درجهت ایجاد دردسر برای خلیفه در مرزهای شمالی کشورش هم می‌دانند و آن را با تلاشهای رومیها برای بازپس گیری ارمنستان و بخش‌هائی از آناتولی که در اشغال عربهای مسلمان بود ارتباط می‌دهند.

نوشته تارخ نویسان سده‌های چهارم و پتجم هجری مانند بیهقی و ابن اثیر نشان می‌دهی که ترکان غُز در اواخر قرن چهارم در آذربایجان بوده‌اند.این گروه ترکان را سلطان محمود ابتدا از آنسوی سیحون به خراسان آورده بود و ابتدا هواداری وی می‌کردند و سپس سر به شورش و نافرمانی برداشتند. گردریزی می‌نویسد: «ارسلان به سلطان گفت:این خطا بود که کردی، اکنون که آوردی همه رابُکش و یا به من دِه، انگشتهای نر ایشان را ببُرم تا تیر نتوانند انداخت.» به هر روی ایشان از خراسان رانده شدند و پس از چند سال آوردگی در ایران و زد و خوردهای فراوان در نواحی دیگر ایران به آذربایجان رسیدند هم چنین چامچیان تاریخ نگار ارمنی درباره جنگی که بین ایلات غُز و شهریاران محلی آذربایجان (واسپورگان)در سالهای ۴۱۱ و ۴۱۲ هجری قمری در گرفته‌است می‌نویسد:«در این سال ترکان که همچون سیل به آذربایگان رسیده بودندروی به نواحی ارمنستان آورده به واسپورگان درآمدند دست به تاراج و تالان بگشاده بسیار جاها پایمال ساختند»

دکتر محمد جواد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذربایجان درِ کتاب (نظری به تاریخ آذربایجان، ج ۱، تهران ۱۳۳۹، ص ۱۵۲) مینویسد: حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد از سلجوقیان، دورِ سلسله جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطرهٔ زبان آذری، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد.

در زمان سلجوقیان ترک‌های بیشتری به آذربایجان روی آورده‌اند. با ادامه تسلط ترکان در دوران اتابکان باز هم عده ترک‌ها در آن سرزمین فزونی یافت و مآلاً زبان ترکی رونق بیشتری گرفت. حکومت ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو و اسکان آن‌ها در آذربایجان بیش از پیش موجب رونق ترکی و تضعیف زبان «آذری» شد. جنگ‌ها و عصیان‌هایی که در فاصلهٔ برافتادن و برخاستن صفویان، پیش آمد سربازان ترک بیشتری را به آذربایجان سرازیر کرد. وجود قزلباش‌های ترک نیز مزید بر علت شد و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

  نظر شما در مورد برگزاری یک سمینار تخصصی زبان شناسی مخصوص  زبان تاتی  با حضور اساتید

برجسته، در منطقه شاهرود و شهر کلور چیست ؟  آیا راهکاری برای اجرایی شدن این طرح دارید.  لطفا

نظرات و راهکارهای  خود را در بخش نظرات بیان فرمایید.

اگر مایل به همکاری در این زمینه نیز می باشید با عضویت در سایت  شهر کلور و تماس با ایمیل سردبیر

زمینه همکاری خویش را فراهم سازید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

برای ثبت عصویت خود در وب سایت شهر کلور و منطقه شاهرود اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط امیر منصورقدسی 

به نام خداوند ایران زمین

ایرانی نژادها در چین

به كوشش سرور مهرداد

گستره نژادی و فرهنگی ایران تنها محدود به مرزهای جغرافیایی ایران کنونی و حتا آنسوتر نیست و هم تبارهای ایرانی در گستره ای بسیار دورتر از ایران کنونی با دشواری های فراوان به زندگی خود ادامه می دهند.از جمله اینان گروهی از باشندگان(ساکنان) ایرانی تبار پارسی گوی بخش های باختری(غربی) چین هستند.

گرچه روابط تاریخی، سیاسی، فرهنگی همواره بین ایران و چین وجود داشته و گاه برخوردهایی نظامی در درازای تاریخ رخ داده است اما آن چه که به آن می پردازیم زندگی گروهی از ایرانیان است که در استان "سین کیانگ" چین زندگی می کنند. بخش باختری چین با تاجیکستان،افغانستان،کشمیر(هند و پاکستان)،قرقیزستان و قزاقستان هم مرز است و بخش سین کیانگ بیشترین مرز را با تاجیکستان و افغانستان دارد. بیشتر مردم این استان مسلمان هستند و فرهنگ و آیین های ایرانی هنوز در آنجا رواج بسیار دارد و گروهی زیادی از مردم به زبان پارسی سخن می گویند و زیر فشارهای سنگین حکومت کمونیستی دلبستگی فراوانی به فرهنگ خود داشته و تلاش زیادی برای پاسداشت آنچه از نیاکانشان به ایشان رسیده است ،دارند.

آنچه که در زیر می آید چکیده ای از جستار آقای قادربایف از انستیتوی خاور شناسی آکادمی علوم روس است.بایسته است یادآوی شود بیشتر این گزارش ها متعلق به واپسین سال های سده ی نوزدهم و آغاز سده ی بیستم می باشد و همچنین گمان می رود که حاکمیت کمونیستی چین آمارها و گزارش های دقیقی نسبت به این بخش و فرهنگ ایرانی مردمان آن سامان ارایه نمی دهد و این آمارها و گزارش ها مربوط به سال های بسیار دور است(نزدیک به سد سال پیش که روش های آمارگیری امروزی رایج نبوده و گزارشگران به صورت ابتدایی و با حدس و گمان به گردآوری داده ها پرداخته اند) .بایسته است که هم میهنان و دوست داران فرهنگ وتمدن کهن و درخشان ایران زمین با تیزنگری این نوشتار را بخوانند تا نسبت به وابستگان فرهنگی و نژادی خویش که ما پان ایرانیست ها پیاپی از آن سخن گفته و در پی نزدیکی آنها هستیم آشنا گردیده و اگر در این زمینه داده هایی دارند ما را نیز آگاه سازند.

زبان فارسی نه تنها زبان فرهنگی بلکه زبان دینی نیز بود و بر زبان عربی برتری داشته و همچنان دارد و اثر آنچنان زیادی از زبان عربی در آن منطه دیده نمی شود.آثار این نفوذ بسیار آشکار است . برای نمونه بخش ضمیمه ی فرهنگ واژه های زبان اُیغور کنونی ، از زبان فارسی اقتباس شده است که انتقال دهندگان آن از گروه های غیر چینی منطقه خود مختار سین کیانگ- اُیغور هستند.

***

جمعیت ایرانی چینی در جمهوری خلق چین به شکل گسترده ای با اقوام پامیری شناسانده می شود. "ساری کول سام"ها، "واهان سام"ها ، "عِنیا"ها،" پاهپو"ها،"تاجیک"ها، نژادهای باستانی بومی در منطقه چین، واقع در بخش خاوری(شرقی) آسیای میانه اند.هم اکنون آنها در جنوب باختری منطقه خود مختار "سین کیانگ" در جمهوری خلق چین و در جوار کوههای "پامیر" و "تیان شان" روزگار می گذرانند. تا آنجا که پردازشِ داده های مردم شناسی،تاریخی و زبان شناسی به ما اجازه می دهد ساکنان تیره های خاوریِ نژادِ ایرانی، هزاره نخست پیش از میلاد(بیش از سه هزار سال پیش)در این بخش ساکن شده و تا سده ی چهارم هجری خورشیدی، ایرانی زبان بودند. "اُیغورها" با یورش به این بخش، زبان ترکی را به آنها تحمیل نمودند. پس از فروپاشی حکومت طایفه ای شان در "آرخون مغولستان"(سال 218 خورشیدی) مجبور به کوچ شده و در دهه های پس از فروپاشی، به این بخش یورش های سنگینی بردند.اُیغورها پس از زدوخوردها و جنگ های خونین فراوان، گروه های ایرانی را در خود حل کرده و زبان خود را به آنان تحمیل نمودند اما خود ایشان نیز با پذیرش فرهنگ و تمدن اقوم ایرانی که بسیار پیش از آنان از باشندگان(ساکنین) آنجا بودند دستخوش دگرگونی های فرهنگی و زبانی ژرفی شدند.

در زمان شاهنشاهی ساسانیان مهاجرت گروهی از سُغدیان ایرانی زبان به خاور(شرق) و چین آغاز شد، در ساحل جنوبی دریاچه "لاب نور"، در مسیر جاده ابریشم چهار شهر بنیان نهاده شد که در میان آنها شهرهای پرآوازه ی "پوتایوچِن" و"اِنگور" قرار دارد. گروه های پرجمعیت سغدی در درون چین و در پایتخت های آن "چان آنی" و "لویان" نیز بودند. تعداد زیادی از سغدیان در این کشور به قله های نیرومندی و قدرت ،دارایی و پرآوازگی رسیدند و در تاریخ فرهنگ چین زمان"یوآن" و زمان "تان"در سده های نخست تا پنجم هجری خورشیدی نفوذ درخور توجهی یافتند.در زمان چیرگی مغول های غارتگر وتمدن سوز در چین ،زبان فارسی همراه زبان های مغولی و چینی زبان رسمی چین شد.

بخش سین کیانگ- اُیغور در جمهوری خلق چین نیز خود بر اثر نفوذ آیین های ایرانی بوجود آمد زیرا در خاور جهان اسلام که این منطقه نیز بخشی از آن بود زبان فارسی نه تنها زبان فرهنگی بلکه زبان دینی نیز بود و بر زبان عربی برتری داشته و همچنان دارد و اثر آنچنان زیادی از زبان عربی در آن منطه دیده نمی شود.آثار این نفوذ بسیار آشکار است . برای نمونه بخش ضمیمه ی فرهنگ واژه های زبان اُیغور کنونی ، از زبان فارسی اقتباس شده است که انتقال دهندگان آن از گروه های غیر چینی منطقه خود مختار سین کیانگ- اُیغور هستند.

"ساری کول"ها با اصالت ایرانی، یگانه ملیت پامیری هستند که فقط در محدوده ی سرزمین چین زندگی می کرده اند. آنها در راستای رودخانه ی ساری کول (تاشکورخان) اقامت گزیدند.گزارشی از پژوهش های علمی ابتدایی درباره آنها در پایان سده ی نوزدهم میلادی به دست آمده و بر پایه این گزارش ها کار اصلی آنها کشاورزی در بلندی های کوهساران ،پرورش اسب، گاو، گوسفند، شتر و بز بوده است. امروزه تعداد آنها را تا بیش از 20.000 نفر تخمین زده اند. تاجیک ها نیز در "ساری کول" زندگی می کنند و شیعه اسماعیلی هستند.همچنین در منطقه خود مختار سین کیانگ- اُیغور بیش از 5000 "واهانس" ایرانی نژاد در همسایگی مرزهای چین و تاجیکستان و افغانستان زندگی می کنند.آنها نیز شیعه اسماعیلی اند و دامداران بلندی های کوهساران و پرورش دهندگان گوسفند هستند.بر اساس گزارش هایی از سده ی نوزدهم گروه دیگری از ایرانی زبان ها به نام"پاهپو" در کوه های جنوب باختری "کاشغاری"(کاشغَر) زندگی می کردند که آنها نیز از دیدگاه نظام زندگی به "ساری کول"ها و "واهانس"ها نزدیک اند.در آغاز سده ی بیستم میلادی تعداد آنهارا بیش از 8.000 تخمین زده اند اما هم اکنون آمار روشنی از آنها وجود ندارد.

"عِنیا"ها گروه دیگر ایرانی از زبانان هستند و جمعیت بخش جنوبی "تیان- شان" و گذرگاه های "خوکان" را تشکیل می دهند که اُیغورها آنها را "آدال" سدا می زنند. شوربختانه آماری در مورد تعداد این جمعیت وجود ندارد.بنابر باورشان ،نیاکان آنها از زمانی که از ایران به آنجا کوچ کرده اند همواره به کشاورزی،باغداری،دامپروری و صنایع دستی مشغول بوده اند.گزارش هایی وجود دارد که اینان نیز خود را از فزندان شیعیان ایرانی( احتمالاً اسماعیلیه) می دانند.

بر پایه گزارش های رسمی حکومت جمهوری خلق چین گروه ایرانی زبانان از نژاد تاجیک هستند.جمعیت کلی این به اصطلاح تاجیک ها(که احتمالاً از گروه های گوناگون نژادی ایرانی هستند و حکومت کمونیستی همه آنها را تاجیک می نامد)در واپسین آمارها بیش از 60.000 نفر برشمرده شده است و در چارچوب جمهوری خلق چین خودمختاری ملی در گستره ی خودمختاری "تاشکورخان - تاجیکی" به آنها واگذار شده است.

به امید یگانگی همه ی سرزمین ها، اقوام و وابستگان فرهنگی و نژادی ایران زمین

پاینده ایران

 

این مطلب از وبلاگ پان ایرانیست گرفته شده است.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

                                     

با کمی تاخیر سال نو مبارک

     این هم عیدی سال ۸۷:                     افشای آنچه نمی خواهند شما راجع به کلور بدانید

 

 

لینک بالا ربطی به کلور و یا شاهرود ندارد.  یک خیزش وبلاگی بود که به ثمر نشست.    ۱۷/۱/۸۷

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط امیر منصورقدسی  | 

جستاری در زبان و ادبیات تاتی به پیوست مونوگرافی روستای خیارج

قیمت پشت جلد:  25000 ریال
 
 
مشخصات کتاب
  • تعداد صفحه: 240
  • نشر: رامند (01 اسفند، 1384)
  • شابک: 964-5857-15-5
  • قطع کتاب: رقعی
  • وزن: 600 گرم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط مهدی جم پور  | 

» جشنواره فرهنگي و گردشگري «رغايب» در شهر كلور استان اردبيل برگزار شد

نقل از مرکزگردشگری علمی فرهنگی دانشجویان ایران

دومين جشنواره فرهنگي و گردشگري "رغايب" هم‌زمان با روز رغبه و نخستين جمعه ماه رجب در محل امام‌زاده عبدالله شهر كلور از توابع استان اردبيل برگزار شد.

پوشش محلي زنان كلور

به گزارش پايگاه اطلاع رساني مركز گردشگري علمي – فرهنگي دانشجويان ايران(ايستا) به نقل از ايرنا؛اين جشنواره فرهنگي و آييني كه همه ساله پس از آيين‌هاي شب رغبه و از صبح‌گاه اولين جمعه ماه رجب برگزار مي‌شود ، داراي مراسم و آداب و رسوم خاصي است.


 

آيين رغايب كه به جشن آرزوها نيز موسوم است درساير مناطق آذربايجان نيز رواج دارد و به اسم "رغييب" و يا "اولوللر بايرامي" يا جشن مردگان ناميده مي‌شود.


 

اين آيين ويژه همه ساله از نخستين ساعات شامگاه پنج‌شنبه اول ماه رجب و با حضور بستگان بر سر مزار نزديكان و با خيرات كردن خرما و حلواي مخصوص آمرزش درگذشتگان آغاز مي‌شود.


 

مردم اين محل و آبادي‌هاي اطراف به‌منظور برآروده شدن آرزوهاي خود در محل امام‌زاده عبدالله شهر كلور و در دامن باغ‌ها و چمن‌زارهاي دل انگيز محل گرد هم آمدند و آيين‌هاي رغايب سال‌هاي دور را به‌صورت نمادين به نمايش گذاشتند.


 

اين آيين بنا به اقوال افراد كهن‌سال ازسالهاي دور و از زمان قاجار و يا شايد سال‌هاي دورتر در منطقه رواج داشته و در كتاب " تاريخ و جغرافي دارا- لسلطنه تبريز نوشته شاهزاده نادر ميرزا - ص "۳۰۸نيز به آن اشاره شده و آمده است: "چون پنج شنبه اول رجب رسد ، ليله الرغايب باشد.


 

بوميان حلوا پزند از عسل يا دوشاب، به گورستان برند و به خانه‌هاي دوستان فرستند. اين حلوا نيز به ناچار به خانه نامزد ببايد فرستادن." سنت پخت حلوا دراين روز خاص هم‌چون گذشته انجام مي‌پذيرد و هر چند كه در شيوه پخت تغييراتي حاصل شده ولي سنت زيارت اهل قبور و پخش حلواي طبخ شده بر سر مزار افراد از ديگر جنبه‌هاي برجسته اين سنت است كه كماكان مانند گذشته مرسوم است.


 

مانند بسياري ديگر از سنت‌هاي منطقه آذربايجان در جشن رغايب نيز نامزدها هم‌ديگر را فراموش نمي‌كنند و فرستادن حلوا در اين روز به خانه نامزدها از ضروري‌ترين امور محسوب مي‌شود.


 

اين آيين مذهبي و محلي درشهر كلور از توابع شهرستان خلخال نسبت به ساير مناطق خطه آذربايجان پررنگ تر است و همه ساله با محوريت زنان و با اجراي مراسم خاص برگزار مي‌شود.


 

ديروز نيز زنان برگزاركننده اين آيين با اجراي حركات موزون دسته جمعي و با خواندن آواهايي از موسيقي محلي به زبان تاتي كه گويش غالب اهالي است به مشاعره و بيان احساسات خود پرداختند.


 

در اين رويداد فرهنگي هم‌چنين زنان منطقه با پر كردن كاسه‌اي آب از چشمه زلال كنار امام‌زاده عبدالله و به نيت برآورده شدن آرزوهاي جوانان دم بخت دو عدد سوزن و يا سنجاق را در قطعه چوبي كوچك فرو كرده و در داخل آب كاسه انداختند.


 

با نزديك شدن اين دو قطعه چوب سوزن دار به هم به نشانه ازدواج زوج‌هاي نيت كرده فال اول جوانان را خوش يمن تلقي كرده و با كف زدن و شعرخواني خواستار تدارك عروسي و ازدواج آن‌ها توسط خانواده‌هايشان شدند.


 

در اين آيين فرهنگي هم‌چنين زنان ، دختران ، مردان و جوانان با پوشيدن لباس‌هاي نو و رنگارنگ جلوه‌هايي از نشاط ، شادماني و گوشه‌هايي از آيين زندگي مردمان اين خطه سرسبز ايران زمين را به نمايش گذاشتند.


 

در حاشيه اين جشنواره نمايشگاهي از آثار و صنايع دستي منطقه نظير وسايل سفالي، گليم ، فرش ، جاجيم ، جوراب‌هاي پشمي دست‌باف ، نان و غذاهاي محلي نيز بر پا شد.


 

عده‌اي ازاهالي محل در حاشيه اين جشنواره بر اساس نذر و نياز با پخت و توزيع آش ، حلوا و غذاهاي محلي در حق اموات خود خيرات كرده و از شركت - كنندگان طلب آمرزش كردند.


 

شركت‌كنندگان در اين جشنواره متنوع فرهنگي و گردشگري كه به مدت يك روز كامل و همراه با اجراي موسيقي و نمايش محلي برگزار شد ، روز آدينه شادي را در دامن طبيعت و باغ‌هاي سرسبز خطه كلور خلخال سپري كردند.


 

مديركل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان اردبيل در آيين گشايش اين جشنواره گفت: جشنواره رغايب به منظور بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي فرهنگي منطقه براي جذب گردشگر برگزار شده و خوش‌بختانه در دومين سال برگزاري موجب حضور بيشتر مردم و گردشگران در اين خطه شده است.


 

مسعود علويان‌صدر افزود: برگزاري اين جشنواره موجب تقويت مديريت منطقه در زمينه پذيرايي و ارايه خدمات به گردشگران مي‌شود و موجب عملي شدن سياست راهبردي همه مكاني شدن گردشگري در كشور مي‌شود.


 

وي آيين رغايب را نمادي از ظرفيت‌هاي بالقوه و شناخته نشده فرهنگي مناطق مختلف ايران براي توسعه گردشگري ذكر و بيان كرد: امسال با تدارك و پيش بيني برگزاري ۳۲عنوان جشنواره گردشگري در استان اردبيل معرفي جاذبه‌ها و قابليت‌هاي گردگشري استان شتاب بيش‌تري گرفته است.


 

وي اضافه كرد: رغايب يك سنت مذهبي اسلامي است و برپايي آن توسط مردم خطه آذربايجان نشان‌دهنده عمق اعتقادات ديني و مذهبي آن‌ها بوده و به عنوان سنتي اسلامي بسياري از فضيلت‌هاي نيك اسلامي را در خود جاي داده است.

منبع خبر

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 8:21 قبل از ظهر  توسط مهدی جم پور  |