نوروز نامه
رساله اي در منشا و تاريخ و آداب جشن نوروز به نگارش حكيم عمر خيام
سبب نهادن نوروز آن بوده است كه چون بدانستند كه آفتاب را دو دور بود ، يكي آنكه هر سيصد و شصت و پنج روز و ربعي از شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آيد و به همان وقت و روز كه رفته بود بدين دقيقه نتوان آمدن ، چه هر سال از مدت همي كم شود ، و چون جمشيد آن روز را دريافت نوروز نام نهاد و جشن آيين آورد ، و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا كردند ، و قصه آن چنانست كه چون گيومرت به پادشاهي عجم بنشست خواست كه ايام سال و ماه را نام نهد و تاريخ سازد تا مردمان آن را بدانند ، بنگريست كه آن روز بامداد آفتاب به اول دقيقه حمل آمد ، موبدان عجم را گرد كرد و بفرمود كه تاريخ از اينجا آغاز كنند ، موبدان جمع آمدند و تاريخ نهادند ، و چنين گفتند موبدان عجم كه داناي آن روزگار بوده اند كه ايزد تبارك و تعالي دوازده فرشته آفريده است ، از آن چهار فرشته بر آسمان ها گماشته است تا آسمان را بهر چه اندروست از اهرمنان نگاه دارند ، و چهار فريشته را بر چهار گوشه جهان گماشته است تا اهرمنان را گذر ندهند كه از كوه قاف بر گذرند ، و چنين گويند كه چهار فرشته در آسمانها و زمينها مي گردند و اهرمنان را دور ميدارند از خلايق ، و چنين مي گويند كه اين جهان اندر ميان آن جهان چون خانه اي ست نو اندر سراي كهن ، و ايزد تعالي آفتاب را از نور بيافريد و آسمان ها و زمينها را بدو پرورش داد ، و جهانيان چشم بر وي دارند كه نوريست از نورها ايزد تعالي ، و اندر وي با جلال و تعظيم نگرند كه در آفرينش وي ايزد تعالي را عنايت بيش از ديگران بوده است . و گويند هر كه روز نوروز جشن كند و به خرمي پيوندد تا نوروز ديگر عمر در شادي و خرمي گذارد ، و اين تجربت حكما از براي پادشاهان كرده اند .
نو شيروان عادل چون ايوان مدائن تمام گشت نوروز كرد و رسم جشن به جا آورد چنانكه آيين ايشان بود ، اما كبيسه نكرد تا بروزگار مامون خليفه ، او بفرمود تا رصد بكردند و هر سالي كه آفتاب به حمل آمد نوروز فرمود كردن ، و زيج ماموني بر خاست و هنوز از آن زيج تقويم مي كنند ، تا بروزگار متوكل ، او وزيري داشت نامش محمد بن عبدالملك كه او را گفت افتتاح خراج در وقتي مي باشد كه مال در آن وقت از غله دور باشد و مردمان را رنج ميرسد ، و آيين ملوك عجم چنان بوده است كه كبيسه كردند تا سال بجاي خويش باز آيد ، و مردمان را به مال گزاردن رنج كمتر رسد چون دستشان به ارتفاع رسد ، متوكل اجابت كرد و كبيسه فرمود ، و آفتاب را از سرطان به فروردين باز آوردند و مردمان در راحت افتادند و آن آيين براي هميشه بماند ...

آيين ملوك عجم از گاه كيخسرو تا بروزگار يزدجرد شهريار كه آخر ملوك عجم بود چنان بوده است كه روز نوروز موبد موبدان پيش ملك آمدي با جام زرين پر مي و انگشتري و درمي و ديناري خسرواني و يك دسته خويد سبز رسته و شمشيري و تيرو كماني و دوات و قلم و اسپي و بازي و غلامي خوب روي و ستايش نمودي و نيايش كردي او را بزبان پارسي بعبارت ايشان ، چون آفرين موبد موبدان پايان يافت بزرگان دولت در آمدندي و هدايا پيش آوردندي . آفرين موبد موبدان بدين عبارت است :
شاد باش بر تخت زرين ، و انوشه خور به جام جمشيد ، و رسم نياكان در همت بلند و نيكو كاري و داد و راستي نگاه دار ، سرت سبز باد و جواني چو خويد ، اسپت گامگار و پيروز ، و تيغت روشن و كاري به دشمن ، و بازت گيرا و خجسته به شكار ، و كارت راست چون تير ، پيشت دانا گرامي و درم خوار و سرايت آباد و زندگاني ات بسيار ...
بر گرفته از رساله نوروز نامه حكيم عمر خيام (از وبلاگ حسن نقاشی)
در بهمن ماه امسال به همت عده ای از خیرین کلاسهای آموزشی کنکور جهت دانش آموزان مستعد منطقه به صورت رایگان (با استفاده از دبیران مجرب شهرستان) دایر گشت که این کلاسها تا اردیبهشت ماه سال بعد نیز ادامه خواهد داشت. خوشبختانه کتب آموزشی کنکور نیز به صورت رایگان در اختیار دانش آموزان قرار گرفت که این کا رجای تقدیر بسیار دارد.
لطفا نظرات و راهکارهای خود جهت بهتر شدن فعالیت این گروه آموزشی در آینده را بیان فرمایید.
| گزیده هر چه در ایران بزرگان | زآذربایگان و ری و گرگان |
همواره این موضوع که منطقه شاهرود به علت تشابهات زبانی و فرهنگی با خطه تالش(مخصوصا منطقه ماسال و شاندرمن) بایستی به استان گیلان ملحق شود جزء خواسته های عده ای از مردم منطقه بوده است که خوشبختانه این امر تاکنون محقق نگردیده است. نظر شما خواننده گرامی در این مورد چیست؟
توضیح اضافی:
ورود قبایل ترک به آذربایجان
در صدههای نخستین اسلامی ترکان ماورای قفقاز- که ایرانیها به آنها خزر میگفتند- مجدد تلاشهای خود را برای ورود به درون آران و آذربایجان از سرگرفتند، و چندین تلاشِ آنها توسط سپاهیان خلافت عربی عقب رانده شد. در سال ۱۷۸ خورشیدی یک جمع بزرگ از خزرها از گذرگاههای قفقاز به درون اران سرازیر شدند و دست به تخریب و کشتار زدند. خازم ابن خزیمه را هارون الرشید به منطقه فرستاد و او آنها را بیرون راند و دربندهای کوهستانی قفقاز را بازسازی کرد. این حمله را ناشی از تحریکات دولت بیزانس (روم شرقی) درجهت ایجاد دردسر برای خلیفه در مرزهای شمالی کشورش هم میدانند و آن را با تلاشهای رومیها برای بازپس گیری ارمنستان و بخشهائی از آناتولی که در اشغال عربهای مسلمان بود ارتباط میدهند.
نوشته تارخ نویسان سدههای چهارم و پتجم هجری مانند بیهقی و ابن اثیر نشان میدهی که ترکان غُز در اواخر قرن چهارم در آذربایجان بودهاند.این گروه ترکان را سلطان محمود ابتدا از آنسوی سیحون به خراسان آورده بود و ابتدا هواداری وی میکردند و سپس سر به شورش و نافرمانی برداشتند. گردریزی مینویسد: «ارسلان به سلطان گفت:این خطا بود که کردی، اکنون که آوردی همه رابُکش و یا به من دِه، انگشتهای نر ایشان را ببُرم تا تیر نتوانند انداخت.» به هر روی ایشان از خراسان رانده شدند و پس از چند سال آوردگی در ایران و زد و خوردهای فراوان در نواحی دیگر ایران به آذربایجان رسیدند هم چنین چامچیان تاریخ نگار ارمنی درباره جنگی که بین ایلات غُز و شهریاران محلی آذربایجان (واسپورگان)در سالهای ۴۱۱ و ۴۱۲ هجری قمری در گرفتهاست مینویسد:«در این سال ترکان که همچون سیل به آذربایگان رسیده بودندروی به نواحی ارمنستان آورده به واسپورگان درآمدند دست به تاراج و تالان بگشاده بسیار جاها پایمال ساختند»
دکتر محمد جواد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذربایجان درِ کتاب (نظری به تاریخ آذربایجان، ج ۱، تهران ۱۳۳۹، ص ۱۵۲) مینویسد: حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد از سلجوقیان، دورِ سلسله جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطرهٔ زبان آذری، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد.
در زمان سلجوقیان ترکهای بیشتری به آذربایجان روی آوردهاند. با ادامه تسلط ترکان در دوران اتابکان باز هم عده ترکها در آن سرزمین فزونی یافت و مآلاً زبان ترکی رونق بیشتری گرفت. حکومت ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو و اسکان آنها در آذربایجان بیش از پیش موجب رونق ترکی و تضعیف زبان «آذری» شد. جنگها و عصیانهایی که در فاصلهٔ برافتادن و برخاستن صفویان، پیش آمد سربازان ترک بیشتری را به آذربایجان سرازیر کرد. وجود قزلباشهای ترک نیز مزید بر علت شد و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید
برجسته، در منطقه شاهرود و شهر کلور چیست ؟ آیا راهکاری برای اجرایی شدن این طرح دارید. لطفا
نظرات و راهکارهای خود را در بخش نظرات بیان فرمایید.
اگر مایل به همکاری در این زمینه نیز می باشید با عضویت در سایت شهر کلور و تماس با ایمیل سردبیر
زمینه همکاری خویش را فراهم سازید.
برای ثبت عصویت خود در وب سایت شهر کلور و منطقه شاهرود اینجا را کلیک کنید.
به نام خداوند ایران زمین
ایرانی نژادها در چین
به كوشش سرور مهرداد
گستره نژادی و فرهنگی ایران تنها محدود به مرزهای جغرافیایی ایران کنونی و حتا آنسوتر نیست و هم تبارهای ایرانی در گستره ای بسیار دورتر از ایران کنونی با دشواری های فراوان به زندگی خود ادامه می دهند
.از جمله اینان گروهی از باشندگان(ساکنان) ایرانی تبار پارسی گوی بخش های باختری(غربی) چین هستند.
گرچه روابط تاریخی، سیاسی، فرهنگی همواره بین ایران و چین وجود داشته و گاه برخوردهایی نظامی در درازای تاریخ رخ داده است اما آن چه که به آن می پردازیم زندگی گروهی از ایرانیان است که در استان
"سین کیانگ" چین زندگی می کنند. بخش باختری چین با تاجیکستان،افغانستان،کشمیر(هند و پاکستان)،قرقیزستان و قزاقستان هم مرز است و بخش سین کیانگ بیشترین مرز را با تاجیکستان و افغانستان دارد. بیشتر مردم این استان مسلمان هستند و فرهنگ و آیین های ایرانی هنوز در آنجا رواج بسیار دارد و گروهی زیادی از مردم به زبان پارسی سخن می گویند و زیر فشارهای سنگین حکومت کمونیستی دلبستگی فراوانی به فرهنگ خود داشته و تلاش زیادی برای پاسداشت آنچه از نیاکانشان به ایشان رسیده است ،دارند.آنچه که در زیر می آید چکیده ای از جستار آقای قادربایف از انستیتوی خاور شناسی آکادمی علوم روس است
.بایسته است یادآوی شود بیشتر این گزارش ها متعلق به واپسین سال های سده ی نوزدهم و آغاز سده ی بیستم می باشد و همچنین گمان می رود که حاکمیت کمونیستی چین آمارها و گزارش های دقیقی نسبت به این بخش و فرهنگ ایرانی مردمان آن سامان ارایه نمی دهد و این آمارها و گزارش ها مربوط به سال های بسیار دور است(نزدیک به سد سال پیش که روش های آمارگیری امروزی رایج نبوده و گزارشگران به صورت ابتدایی و با حدس و گمان به گردآوری داده ها پرداخته اند) .بایسته است که هم میهنان و دوست داران فرهنگ وتمدن کهن و درخشان ایران زمین با تیزنگری این نوشتار را بخوانند تا نسبت به وابستگان فرهنگی و نژادی خویش که ما پان ایرانیست ها پیاپی از آن سخن گفته و در پی نزدیکی آنها هستیم آشنا گردیده و اگر در این زمینه داده هایی دارند ما را نیز آگاه سازند.زبان فارسی نه تنها زبان فرهنگی بلکه زبان دینی نیز بود و بر زبان عربی برتری داشته و همچنان دارد و اثر آنچنان زیادی از زبان عربی در آن منطه دیده نمی شود
.آثار این نفوذ بسیار آشکار است . برای نمونه بخش ضمیمه ی فرهنگ واژه های زبان اُیغور کنونی ، از زبان فارسی اقتباس شده است که انتقال دهندگان آن از گروه های غیر چینی منطقه خود مختار سین کیانگ- اُیغور هستند.***
جمعیت ایرانی
– چینی در جمهوری خلق چین به شکل گسترده ای با اقوام پامیری شناسانده می شود. "ساری کول سام"ها، "واهان سام"ها ، "عِنیا"ها،" پاهپو"ها،"تاجیک"ها، نژادهای باستانی بومی در منطقه چین، واقع در بخش خاوری(شرقی) آسیای میانه اند.هم اکنون آنها در جنوب باختری منطقه خود مختار "سین کیانگ" در جمهوری خلق چین و در جوار کوههای "پامیر" و "تیان شان" روزگار می گذرانند. تا آنجا که پردازشِ داده های مردم شناسی،تاریخی و زبان شناسی به ما اجازه می دهد ساکنان تیره های خاوریِ نژادِ ایرانی، هزاره نخست پیش از میلاد(بیش از سه هزار سال پیش)در این بخش ساکن شده و تا سده ی چهارم هجری خورشیدی، ایرانی زبان بودند. "اُیغورها" با یورش به این بخش، زبان ترکی را به آنها تحمیل نمودند. پس از فروپاشی حکومت طایفه ای شان در "آرخون مغولستان"(سال 218 خورشیدی) مجبور به کوچ شده و در دهه های پس از فروپاشی، به این بخش یورش های سنگینی بردند.اُیغورها پس از زدوخوردها و جنگ های خونین فراوان، گروه های ایرانی را در خود حل کرده و زبان خود را به آنان تحمیل نمودند اما خود ایشان نیز با پذیرش فرهنگ و تمدن اقوم ایرانی که بسیار پیش از آنان از باشندگان(ساکنین) آنجا بودند دستخوش دگرگونی های فرهنگی و زبانی ژرفی شدند.در زمان شاهنشاهی ساسانیان مهاجرت گروهی از سُغدیان ایرانی زبان به خاور
(شرق) و چین آغاز شد، در ساحل جنوبی دریاچه "لاب نور"، در مسیر جاده ابریشم چهار شهر بنیان نهاده شد که در میان آنها شهرهای پرآوازه ی "پوتایوچِن" و"اِنگور" قرار دارد. گروه های پرجمعیت سغدی در درون چین و در پایتخت های آن "چان آنی" و "لویان" نیز بودند. تعداد زیادی از سغدیان در این کشور به قله های نیرومندی و قدرت ،دارایی و پرآوازگی رسیدند و در تاریخ فرهنگ چین زمان"یوآن" و زمان "تان"در سده های نخست تا پنجم هجری خورشیدی نفوذ درخور توجهی یافتند.در زمان چیرگی مغول های غارتگر وتمدن سوز در چین ،زبان فارسی همراه زبان های مغولی و چینی زبان رسمی چین شد.بخش سین کیانگ
- اُیغور در جمهوری خلق چین نیز خود بر اثر نفوذ آیین های ایرانی بوجود آمد زیرا در خاور جهان اسلام که این منطقه نیز بخشی از آن بود زبان فارسی نه تنها زبان فرهنگی بلکه زبان دینی نیز بود و بر زبان عربی برتری داشته و همچنان دارد و اثر آنچنان زیادی از زبان عربی در آن منطه دیده نمی شود.آثار این نفوذ بسیار آشکار است . برای نمونه بخش ضمیمه ی فرهنگ واژه های زبان اُیغور کنونی ، از زبان فارسی اقتباس شده است که انتقال دهندگان آن از گروه های غیر چینی منطقه خود مختار سین کیانگ- اُیغور هستند."
ساری کول"ها با اصالت ایرانی، یگانه ملیت پامیری هستند که فقط در محدوده ی سرزمین چین زندگی می کرده اند. آنها در راستای رودخانه ی ساری کول (تاشکورخان) اقامت گزیدند.گزارشی از پژوهش های علمی ابتدایی درباره آنها در پایان سده ی نوزدهم میلادی به دست آمده و بر پایه این گزارش ها کار اصلی آنها کشاورزی در بلندی های کوهساران ،پرورش اسب، گاو، گوسفند، شتر و بز بوده است. امروزه تعداد آنها را تا بیش از 20.000 نفر تخمین زده اند. تاجیک ها نیز در "ساری کول" زندگی می کنند و شیعه اسماعیلی هستند.همچنین در منطقه خود مختار سین کیانگ- اُیغور بیش از 5000 "واهانس" ایرانی نژاد در همسایگی مرزهای چین و تاجیکستان و افغانستان زندگی می کنند.آنها نیز شیعه اسماعیلی اند و دامداران بلندی های کوهساران و پرورش دهندگان گوسفند هستند.بر اساس گزارش هایی از سده ی نوزدهم گروه دیگری از ایرانی زبان ها به نام"پاهپو" در کوه های جنوب باختری "کاشغاری"(کاشغَر) زندگی می کردند که آنها نیز از دیدگاه نظام زندگی به "ساری کول"ها و "واهانس"ها نزدیک اند.در آغاز سده ی بیستم میلادی تعداد آنهارا بیش از 8.000 تخمین زده اند اما هم اکنون آمار روشنی از آنها وجود ندارد."
عِنیا"ها گروه دیگر ایرانی از زبانان هستند و جمعیت بخش جنوبی "تیان- شان" و گذرگاه های "خوکان" را تشکیل می دهند که اُیغورها آنها را "آدال" سدا می زنند. شوربختانه آماری در مورد تعداد این جمعیت وجود ندارد.بنابر باورشان ،نیاکان آنها از زمانی که از ایران به آنجا کوچ کرده اند همواره به کشاورزی،باغداری،دامپروری و صنایع دستی مشغول بوده اند.گزارش هایی وجود دارد که اینان نیز خود را از فزندان شیعیان ایرانی( احتمالاً اسماعیلیه) می دانند.بر پایه گزارش های رسمی حکومت جمهوری خلق چین گروه ایرانی زبانان از نژاد تاجیک هستند
.جمعیت کلی این به اصطلاح تاجیک ها(که احتمالاً از گروه های گوناگون نژادی ایرانی هستند و حکومت کمونیستی همه آنها را تاجیک می نامد)در واپسین آمارها بیش از 60.000 نفر برشمرده شده است و در چارچوب جمهوری خلق چین خودمختاری ملی در گستره ی خودمختاری "تاشکورخان - تاجیکی" به آنها واگذار شده است.به امید یگانگی همه ی سرزمین ها، اقوام و وابستگان فرهنگی و نژادی ایران زمین
پاینده ایران
این مطلب از وبلاگ پان ایرانیست گرفته شده است.
با کمی تاخیر سال نو مبارک
این هم عیدی سال ۸۷: افشای آنچه نمی خواهند شما راجع به کلور بدانید
لینک بالا ربطی به کلور و یا شاهرود ندارد. یک خیزش وبلاگی بود که به ثمر نشست. ۱۷/۱/۸۷
|
نقل از مرکزگردشگری علمی فرهنگی دانشجویان ایران
دومين جشنواره فرهنگي و گردشگري "رغايب" همزمان با روز رغبه و نخستين جمعه ماه رجب در محل امامزاده عبدالله شهر كلور از توابع استان اردبيل برگزار شد.

به گزارش پايگاه اطلاع رساني مركز گردشگري علمي – فرهنگي دانشجويان ايران(ايستا) به نقل از ايرنا؛اين جشنواره فرهنگي و آييني كه همه ساله پس از آيينهاي شب رغبه و از صبحگاه اولين جمعه ماه رجب برگزار ميشود ، داراي مراسم و آداب و رسوم خاصي است.
آيين رغايب كه به جشن آرزوها نيز موسوم است درساير مناطق آذربايجان نيز رواج دارد و به اسم "رغييب" و يا "اولوللر بايرامي" يا جشن مردگان ناميده ميشود.
اين آيين ويژه همه ساله از نخستين ساعات شامگاه پنجشنبه اول ماه رجب و با حضور بستگان بر سر مزار نزديكان و با خيرات كردن خرما و حلواي مخصوص آمرزش درگذشتگان آغاز ميشود.
مردم اين محل و آباديهاي اطراف بهمنظور برآروده شدن آرزوهاي خود در محل امامزاده عبدالله شهر كلور و در دامن باغها و چمنزارهاي دل انگيز محل گرد هم آمدند و آيينهاي رغايب سالهاي دور را بهصورت نمادين به نمايش گذاشتند.
اين آيين بنا به اقوال افراد كهنسال ازسالهاي دور و از زمان قاجار و يا شايد سالهاي دورتر در منطقه رواج داشته و در كتاب " تاريخ و جغرافي دارا- لسلطنه تبريز نوشته شاهزاده نادر ميرزا - ص "۳۰۸نيز به آن اشاره شده و آمده است: "چون پنج شنبه اول رجب رسد ، ليله الرغايب باشد.
بوميان حلوا پزند از عسل يا دوشاب، به گورستان برند و به خانههاي دوستان فرستند. اين حلوا نيز به ناچار به خانه نامزد ببايد فرستادن." سنت پخت حلوا دراين روز خاص همچون گذشته انجام ميپذيرد و هر چند كه در شيوه پخت تغييراتي حاصل شده ولي سنت زيارت اهل قبور و پخش حلواي طبخ شده بر سر مزار افراد از ديگر جنبههاي برجسته اين سنت است كه كماكان مانند گذشته مرسوم است.
مانند بسياري ديگر از سنتهاي منطقه آذربايجان در جشن رغايب نيز نامزدها همديگر را فراموش نميكنند و فرستادن حلوا در اين روز به خانه نامزدها از ضروريترين امور محسوب ميشود.
اين آيين مذهبي و محلي درشهر كلور از توابع شهرستان خلخال نسبت به ساير مناطق خطه آذربايجان پررنگ تر است و همه ساله با محوريت زنان و با اجراي مراسم خاص برگزار ميشود.
ديروز نيز زنان برگزاركننده اين آيين با اجراي حركات موزون دسته جمعي و با خواندن آواهايي از موسيقي محلي به زبان تاتي كه گويش غالب اهالي است به مشاعره و بيان احساسات خود پرداختند.
در اين رويداد فرهنگي همچنين زنان منطقه با پر كردن كاسهاي آب از چشمه زلال كنار امامزاده عبدالله و به نيت برآورده شدن آرزوهاي جوانان دم بخت دو عدد سوزن و يا سنجاق را در قطعه چوبي كوچك فرو كرده و در داخل آب كاسه انداختند.
با نزديك شدن اين دو قطعه چوب سوزن دار به هم به نشانه ازدواج زوجهاي نيت كرده فال اول جوانان را خوش يمن تلقي كرده و با كف زدن و شعرخواني خواستار تدارك عروسي و ازدواج آنها توسط خانوادههايشان شدند.
در اين آيين فرهنگي همچنين زنان ، دختران ، مردان و جوانان با پوشيدن لباسهاي نو و رنگارنگ جلوههايي از نشاط ، شادماني و گوشههايي از آيين زندگي مردمان اين خطه سرسبز ايران زمين را به نمايش گذاشتند.
در حاشيه اين جشنواره نمايشگاهي از آثار و صنايع دستي منطقه نظير وسايل سفالي، گليم ، فرش ، جاجيم ، جورابهاي پشمي دستباف ، نان و غذاهاي محلي نيز بر پا شد.
عدهاي ازاهالي محل در حاشيه اين جشنواره بر اساس نذر و نياز با پخت و توزيع آش ، حلوا و غذاهاي محلي در حق اموات خود خيرات كرده و از شركت - كنندگان طلب آمرزش كردند.
شركتكنندگان در اين جشنواره متنوع فرهنگي و گردشگري كه به مدت يك روز كامل و همراه با اجراي موسيقي و نمايش محلي برگزار شد ، روز آدينه شادي را در دامن طبيعت و باغهاي سرسبز خطه كلور خلخال سپري كردند.
مديركل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان اردبيل در آيين گشايش اين جشنواره گفت: جشنواره رغايب به منظور بهرهگيري از ظرفيتهاي فرهنگي منطقه براي جذب گردشگر برگزار شده و خوشبختانه در دومين سال برگزاري موجب حضور بيشتر مردم و گردشگران در اين خطه شده است.
مسعود علويانصدر افزود: برگزاري اين جشنواره موجب تقويت مديريت منطقه در زمينه پذيرايي و ارايه خدمات به گردشگران ميشود و موجب عملي شدن سياست راهبردي همه مكاني شدن گردشگري در كشور ميشود.
وي آيين رغايب را نمادي از ظرفيتهاي بالقوه و شناخته نشده فرهنگي مناطق مختلف ايران براي توسعه گردشگري ذكر و بيان كرد: امسال با تدارك و پيش بيني برگزاري ۳۲عنوان جشنواره گردشگري در استان اردبيل معرفي جاذبهها و قابليتهاي گردگشري استان شتاب بيشتري گرفته است.
وي اضافه كرد: رغايب يك سنت مذهبي اسلامي است و برپايي آن توسط مردم خطه آذربايجان نشاندهنده عمق اعتقادات ديني و مذهبي آنها بوده و به عنوان سنتي اسلامي بسياري از فضيلتهاي نيك اسلامي را در خود جاي داده است.
قرب نود سال بود رهبر این راه (قاسم انوار)
شیخ صفی الدین اردبیلی از اجداد خاندان سلسله ایرانی و شیعه مذهب صفوی بود که درسال 650 هجری قمری متولد شده است. شیخ صفی به دین داری و پاک دامنی معروف بوده به طوری که مخالفان خاندان صفی هم وی را با این ویژگی می شناختند. شیخ صفی الدین اردبیلی، نیای بزرگ صفویان؛ هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرینکلاه بود. فیروزشاه از بومیان ایرانی و کردتبار بود که در منطقه مغان نشیمن گرفته بود. زبان مادری شیخ صفی الدین، تاتی بود و اشعار تاتی او امروزه در دست است. تاتی یکی از زبان های ایرانی و زبان بومی آذربایجان بوده است.

شیخ صفی در سال 735 هجری قمری، فوت شده و آرامگاهش در نزدیکی خانقاه و محل سکونت وی است. بناهای این مجموعه، از زیباترین آثار تاریخی اسلامی ایران در عصر صفوی بوده و یکی از آثار باستانی مهم کشور به شمار می رود. این بنا در سال 735 هجری قمری توسط شیخ صدرالدین موسی فرزند شیخ صفی بنا شده و در طول زمان و به ویژه در دوران حکومت صفوی مورد احترام شاهان صفوی بوده است.
این مجموعه شامل بخش های اصلی زیر است؛ مقبره شیخ صفی (گنبد الله الله)، آرامگاه شاه اسماعیل اول، عمارت چینی خانه، مسجد جنت سرا، تالار دارالحفاظ، دارالحدیث، صحن اصلی، محوطه شهیدگاه، خانقاه یا چله خانه و حیاط باغ.
گنبد الله الله بنای استوانه ای شکل است که پس از مرگ شیخ صفی بنا شد. این مقبره از داخل به شکل هشت گوش منظم است که داخل آن با نقاشی هایی از گیاهان مزین شده است. در این قسمت صندوق قبر نفیس چوبی قرار دارد که با منبت کاری، خاتم کاری و کتیبه هایی از ثلث و رقاع آراسته گردیده است.

آرامگاه شاه اسماعیل اول از بناهای بقعه کوچک تر و بسیار زیباست. وجود گنبدهای تذهیب و کتیبه های گچ بری و صندوق قبر خاتم کاری و منبت کاری، آن را به یکی از برجسته ترین دیدنی های این مکان تبدیل کرده است. از دید آنوبانینی چینی خانه از بر جسته ترین شاهکارهای معماری در قرن 11 هجری در شهر اردبیل محسوب می شود. این بنا به شکل اتاق چهار گوش و به قطر 18 متر است که گوشه های آن خوابیده و دارای چند طاق نما است. در مقرنس های توخالی گچی ایوان ها، طاق نماها و شاه نشین ها تعداد زیادی محوطه و طاق های تزئینی به شکل انواع گلدان ها، ابریق ها و ظروف رایج قرن 11 هجری تعبیه شده است. این محوطه جهت قرار دادن چینی های اهدایی به شاه عباس طراحی شده است.

البطه در چند بیت اسم از برخی اقوام امده که فکر نکنم منظور ایشان با اقوام ایرانی باشد واحتمالا منظور شاعر مهاجمان به ایران بوده.به هرحال این شعر را در وبلاگ گذاشتم تا شما هم بخوانید.
با تشکر از دوست عزیز اقای عاکف
زبان "آذری" گنج نهان است
در اندام وطن روح و روان است
کلام "آذر" ما خود کتاب است
هزاران پرسش ار باشد جواب است
به آنانی که چشم خویش بستند
به آنانی که حرمت را شکستند:
زبان "آذری" ترکی نباشد
طلا را قدر، سنگ و مس نکاهد
زبان آذری غیر است از ترک
حریر است آذری ترکی بُوَد کرک!...
ز چنگیز و عرب جز آتش و خون
نشد سهم وطن الا که محزون
عرب وحشیگری از سمت اهواز
و ترکان آمدند از سمت قفقاز
پلیدی را به خاک ما رساندند
ستم بر خلق ما بسیار راندند
به خوزستان وطنسوزان نبودند
به آذربایگان ترکان نبودند
به آتشگاه،آتش کفر گردید!
از آنها غیرِ آتش، کس کجا دید؟
به هر جا که اثر بود و کتابی
به خاکستر نشانیدند حسابی
لباس میش بر تن کرد گرگان
به نام غزنوی، سلجوق یا خان
به نام آذری ترکی سرودند
به زعم خود زبان ما زدودند
خدا را شکر از تبریز و هرزند
اثرها از زبان آذری چند
به تاکستان و خلخال و به فومن
زبان آذری بگشود دامن
به رضوانشهر و ماسال و خوشابر
بسوی "هسته رو" (آستارا) رویت بیاور
به تالش در دو سوی مرز ایران
به ماسوله ،ضیابر ،غرب گیلان
نمین و عنبران،آذر دژ(تاکستان) و شال
کلور و فومن و بسیار... امثال
زبان آذری را پاس داریم
ز بیگانه بجای آن نیاریم
وفادار زبان خاک خویشیم
و از "غیر خودی بودن"پریشیم
خدایا خاک آذربایگانم
نگه دار از زوال دشمنانم
( يک حرف من )
من شاعر زبان تاتي هستم

قديم ترين آوازي که مرغ خواند، يادش نيست. بعدها بادها او را از روي درخت ها عبور داده به سرزمين هاي دوردست بردند. من هم ياد ندارم که قديم ترين شعر من کدام بود. ولي در مرگ روجا ، گاو خودمان، شعری را درحضور پدرم خواندم
پدرم فقط به من گفت: آفرین. باید تیراندازی هم یاد بگیری. و اشاره به تیر و کمان کهنه، که به دیوار آویزان بود، کرد. اما او خودش با آلات دیگر تیراندازی می کرد
بعد داستان جنگ ها و زد و خورد دلاوران و کهنه ترین یادگارها در میان قبیله. شب هایی که به دور شماله می رقصیدند. هزاران گوشه از زندگانی اقوام دیگر و سایه شتابزدگی های مردم کوه نشین، گرجی ها و دیگران، مرا تسخیر خود کرد. من نمی دانم از کدام دهلیز بیرون آمدم و چطور زنده ماندم
دوباره پهلوانان در جلوی من صف کشیدند و زندگانی گذشته در عقب سر آن ها. و حسرت های جوانی به من گفت: حرف بزن
اگر بتوانم از حرف خود به تو علاوه بر چیزهای دیگر، جوانمردی و مردانگی را نشان بدهم، هنری کرده ام و اگر نتوانم هم لااقل هنر خود را ضایع نکرده ام
مثل همه ی مردم، من حرف خود را می زنم. اگر آن ها زبان خود را مخلوط کرده اند من هم مخلوط می کنم، اما حرص دارم با کلماتی مخلوط شود که قبیله ی من دارد آن ها را فراموش می کند
من مواظب بوده ام که مثل دلباختگان قدیم سرزمین سحرانگیز باشم. نه مثل آن جادوگرها زیان برسانم، ولی مثل آن جادوگرها جذب کنم. سفر نوبه به نوبه، اگر فکر مرا عوض کرده باشد، چیزی را که قبیله من به تن من پوشانده است از تن من دور نکند
کارد را در زیر دامان خود نگاه می دارم و می گویم قوم من اینطور بوده اند. پس از آن لذت زندگانی های دیگران را به چشم تو می کشم. تیر حسد تو به من نخواهد نشست. مرد راستگو و ثابت قدم به راه خود می رود
اگر تو شاعر نباشی، بسیاری از حرف های من برای تو بی فایده خواهند بود
اگر تو شاعر باشی، دست به روی سینه ی گرم من خواهی گذاشت. من از درون قلبم به تو مردانه سلام می فرستم و از زیر اعماق سال های دراز، روشنی خود را اگر زیاد نکنم، کم نکرده و گوشه ای از اتاق ترا روشن می کنم
مرا مثل شمع روشنی بردار که می سوزم و به دیگران روشنایی می دهم
دوباره سلام من به تو ای جوان ناشناس که نمی دانم چه وقت متولد شده و مادر و پدر خود را می شناسی یا نه
نیما یوشیج
بهمن ماه 1318
برگرفته از مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج / فارسی و طبری / تدوین: سیروس طاهباز با نظارت شراگیم یوشیج / انتشارات نگاه /تهران 1371 / چاپ دوم/ صص 613 و 614
منبع:تادانه

در ادامه مطلب مقاله ای ازاقای عادل جهان ارای اورده ام.ایشان در این مقاله به نوشته های نیما وتوضیحاتش درباره زبان تاتی اشاره کرده اند
ادامه مطلب
دكتر"محمد بهرامزاده" روز يكشنبه در گفت وگو باايرناافزود: ما در زمينه ميراث معنوي پروندههاي مهمي همچون گويش "مراغي" و "تاتي" را در دست داريم كه كار بر روي آنها به اتمام رسيده و بزودي براي ثبت اقدام ميشود.
وي ادامهداد: جمعآوري نمونههاي گويشي"مراغي" نيز در زيرمجموعه پژوهشهاي مردمشناسي استان انجام ميشود و هماكنون نيز كارشناسان ميراث فرهنگي استان مشغول بازنگري مردم نگاريهاي استان هستند.
بهرامزاده اظهار داشت: علاوه بر اين دو پرونده در زمينه گويش، آيينها و مراسمي در استان قزوين وجود دارد كه قابليت ارايه براي ثبت ملي را دارا هستند، اما هنوز اولويتها براي ارائه پروندههاي استاني براي ثبت مشخص نشده است.
گفتنياست، گويشهاي"تاتي" در گستره وسيعي شامل روستاهاي قزوين،آذربايجان و اردبيل تكلم ميشود.
جالب است بدانید کسروی فقط یکی از بسیار اندیشمندانی بود که در این باره تحقیق وبرسی کرده اند.بسیاری تحقیقات در این رابطه انجام شده که مانندرساله اذری کسروی انچنان اسمشان معروف و زبانزد نیست.حال دست زمانه اینچنین مقدر کرده که کسروی بخاطر انتقاد از مذهب شیعه در این زمان محکوم به الحاد شود.اما این ارتباطی به سایر تالیفات درخشان کسروی ندارد وان اثار را کمرنگ نمیکند.البطه در اینده ای نزدیک مقاله ای در باره زندگی کسروی و نگاهی به کتاب اذری کسروی در وبلاگ منتشر میکنم تا شاید کسانی که کسروی را نمیشناسند و بدون مدرک کتاب اذری ایشان را رد میکنند به واقعیت ماجرا پی ببرند.
امروز قسمت اول فهرستی از قسمتی ازتحقیقاتی که در باب زبان پهلوی یا تاتی انجام شده میگذارم.شاید نا اگاهان با نگاهی به این منابع دریابند که تاتی یکشبه و توسط یک شخص بوجود نیامده بلکه ریشه عمیق در تاریخ ایران دارد.
این لیست به کوشش دوست گرامی اقای بابک اذرتات تهیه شده وبرای اطلاع در این وبلاگ هم منتشر میشود.در این لیست ۱۸۰ کتاب و مقاله از تاریخ کهن ایران و تاریخ معاصر در باره تات ها وزبان پهلوی معرفی شده.دوستانی که به این موضوع علاقع دارند میتوانند با مراجعه به این فهرست با مدارک تاریخی و تحقیقات در رابطه با زبان کهن ایران زمین اشنا شوند.
لازم به توضیح است این فهرست قسمت اول فهرست نام برده است
ادامه مطلب
« بخش نخست »
رسالهي «آذري، يا زبان باستان آذربايگان» نوشتهي كسروي تبريزي كه نخستين چاپ آن در 1304 شمسي منتشر شد و بعدها مكرر به چاپ رسيد، بيترديد يكي از ارزندهترين كارهاي او و اساسيترين كشف و تحقيق در اين زمينه است كه به زبانهاي ديگر هم ترجمه شده و مورد قبول عالم علم قرار گرفته است و آن چه در اين شصت سال بعد از آن منتشر شده، دنبالهي كار محقق نخستين و در تاييد و تكميل كشف اوست. البته پژوهندگان آينده نيز نمونههاي بيشتري از آن زبان از لابهلاي متنهاي نادر خطي (كه بعدا شناخته خواهد شد) يا از محاورات متداول در گوشه و كنار (اگر گذشت روزگار بگذارد و زبان رسمي كشور و لهجههاي محلي دور و بر، امان دهند و آنها را از ميدان به در نكنند) كشف و منتشر خواهند كرد، و بحث و تامل بيشتر، موضوع را روشنتر خواهد ساخت. اما دربارهي آن چه منتشر شده، ابهاماتي هست و در چند نكته جاي سخن باقي است...
ادامه مطلب
این مقاله زیبارا اقای ایدین فرنگی (روزنامه نگار)از سفری که به کلور داشته اند نگاشته اند.
بزرگداشت آيين رغائب در شهر وارثان زبان باستان ایران
اگر چه گراميداشت «شب رغائب» (شب اولين جمعه ماه رجب) در فرهنگ آذربايجان ريشهاي ديرينه دارد، اهالي منطقهء «شاهرود» در جنوبيترين نقطهء استان اردبيل، نخستين جمعه ماه رجب را به عنوان «رغائب» جشن ميگيرند. در اين روز، اهالي شاهرود كه بيشترشان به زبان «تاتي» (زبان باستان آذربايجان و پهلوي قديم) سخن ميگويند، در شهر «تات زبان» «كلور» (واقع در منطقهء شاهرود) در جوار امام زاده عبدا... جمع ميشوند تا يك روز تمام را با مهر و شادي كنار يكديگر بگذرانند.منطقهء سرسبز شاهرود به مركزيت شهر «كلور» كه توسط كوههايي عريان احاطه شده به علت وضع جغرافيايي خاص خود در طول تاريخ از يورش اعراب و مغولان در امان مانده و اهالي آن همچنان زبان كهن خود را حفظ كردهاند. در ورودي كلور روي يك بيلبورد چنين نوشته شده است: «به شهر كلور، مهد زبان ايران باستان خوش آمديد». جمعيت شاهرود حدود 21 هزار نفر است و اين تعداد را بايد كل جمعيت متكلمين به زبان تاتي در سراسر جهان دانست. البته لهجه هاي مختلف تاتي در «شاندرمن»، «ماسال» و «تاكستان» نيز وجود دارد. اهالي منطقه هر سال به مناسبت نخستين جمعه ماه رجب، از اولين ساعتهاي روز در شهر كلور، زير كوه «پلنگاه» در دره اي سرسبز كه رودخانهء شاهرود در آن جاري است، كنار مرقد امام زاده عبدا... جمع ميشوند و سعي ميكنند روز را با شادي و صفا به شب برسانند. «رغائب» جمع «رغيبه» و به معناي چيزهاي خوب، مرغوب و پسنديده و نيز به معناي عطايا و بخششهاي بسيار به كار رفته است. در فرهنگ شيعه شب اولين جمعه ماه رجب را رغائب ميگويند و اين باور وجود دارد كه حضرت خديجه در چنين روزي تمام اموال خود را در راه اعتلاي دين اسلام به حضرت محمد بخشيده است. آيين رغائب از سنتهاي ديرينهء شيعيان آذربايجان است كه در آن، ياد عزيزان از دست رفته با پختن انواع حلوا و غذاها و نيز با شستن قبر آنها و خواندن فاتحه گراميداشته ميشود. اما مراسم رغائب وارثان زبان باستان ايران در بين شيعيان آذربايجان بي نظير است. هر چند، عده اي از اهالي كلور از شب قبل در اطراف امام زاده اتراق ميكنند اما مراسم رغائب تات ها از 9 صبح آغاز ميشود. حرم امام زاده عبدا... كه از نوادگان موسي بن جعفر، امام هفتم شيعيان به حساب ميآيد در ميان دو كوه خشك در درهء سرسبز شاهرود و در يك قبرستان قديميقرار گرفته. دور تا دور محوطهء نسبتائ بزرگ مراسم را فروشندگان محلي غرفه بندي كرده و به فروش كالاهايشان مشغولند: لباس، پلاستيك، مواد غذايي، صنايع دستي، پوستر، پارچه، ظروف آشپزخانه، سي.دي و ... . تعدادي از اهالي هم چادر زدهاند و اطراف امام زاده شلوغ است. مردم ميگردند و زيارت ميكنند; ديد و بازديد و خريد هم بخشهاي ثابت برنامهشان است. بازي و اجراي برنامههاي شاد هم خاطرهء يك روز خوش را در ذهن شان حك ميكند. رييس شوراي شهر كلور ميگويد: «الان همهء اهالي كلور به اينجا آمده اند و مغازه اي را در شهر پيدا نميكنيد كه باز باشد. اهالي روستاهاي اطراف هم آمده اند و همه همديگر را اينجا ميبينند.» «وحيد كنعاني» ميافزايد: «مراسم رغائب در كلور از گذشته هاي دور دست اجرا ميشدهء، اما پس از پيروزي انقلاب اين مراسم متوقف شده بود. سال 1383 شوراي شهر تصميم به احياي جشن رغائب گرفت و پس از مدتها وقفه اين سومين سالي است كه آيين سنتي رغائب در كلور برگزار ميشود. شهردار كلور نيز كه عهدهدار عملياتي كردن مصوبهء شوراي شهر بوده، عقيده دارد: «جشن رغائب داراي كاركردهاي زيادي است. از آنجا كه اين جشن روحيهء همدلي و طراوت را در جامعه ايجاد ميكند، تصميم گرفتيم جشن را در سطحي گسترده اجرا كنيم. رغائب در سال اول احياي خود در سال 83 به صورت منطقهاي برگزار شد، سال بعد به آن شكل شهرستاني داديم و امسال جشن را با همكاري ادارهء كل ميراث فرهنگي و گردشگري استان اردبيل به صورت استاني برگزار كرديم.» در محوطهء مراسم مرداني جوان با لباس هاي محلي و تفنگ هاي سرپر قديميجلب توجه ميكنند. «يعقوب نصيري» 23 ساله يكي از همين جوان هاست. او ميگويد: «ما اين لباس ها را به مناسبت مراسم رغائب پوشيده ايم و اسلحه ها را هم ادارهء ميراث فرهنگي به صورت امانت، امروز در اختيارمان قرار داده. ما لباس هاي محلي را در روزهاي عادي نميپوشيم و فقط در جشن ها و عروسي ها از آنها استفاده ميكنيم.» اين مردان تفنگ بر دوش كه به ظاهر شكارچيان قديميدرآمدهاند به صورت نمادين وظيفهء نظم و تامين مراسم را بر عهده دارند. «صغري صادقي» زن تات شصت ساله اي كه از سال ها پيش در مراسم رغائب شركت كرده، به زبان تركي ميگويد: «ما اينجا زيارت كرده و براي خود و فرزندان مان از امام زاده شفا ميگيريم. خريد هم ميكنيم. همه فاميل هاي مان را هم ميبينيم. پول نذري هم به امام زاده ميدهيم.» «جعفر شايگاني» فروشندهء 22 سالهاي كه در يكي از غرفهها تنقلات ميفروشد، اظهار ميكند: «ما سالي سه بار در امام زاده غرفه ميزنيم: نوروز و سيزدهبدر و رغائب. مسافرها از تالش و رشت و اردبيل و خلخال و ماسال هم به اينجا ميآيند.»گردهمآيي يك روزه تات ها در روز رغائب كه به نيت جشن انجام ميگيرد، فرصت خوبي است براي ديد و بازديد و خريد. مردم براي خريد كردن در اين روز شعف خاصي دارند. «حسين خيرخواه» نوجوان 14 سالهاي است كه از سال 83 هر سال در مراسم جشن رغائب شركت كرده. پدر و مادر تات زبان او ساكن تهران هستند و حسين امسال به تنهايي براي شركت در مراسم به كلور و به خانهء مادربزرگش آمده. او ميگويد: «رغائب جشن سنتي ماست. من هر سال به اينجا ميآيم. اينجا خيلي به من خوش ميگذرد و ميتوانم همه فاميل هاي مان را هم ببينم.» وي در برابر اين پرسش كه آيا در تهران نيز به زبان تاتي حرف ميزند يا نه، پاسخ ميدهد: «در خانه، پدر و مادرم با هم تاتي حرف ميزنند، اما من نه.» وقتي به او ميگويم كه پس با اين حساب نخواهي توانست به بچههايت تاتي ياد بدهي، با اعتماد به نفس اظهار ميكند: «چرا نميتوانم. من به بچههايم زبان تاتي را ياد خواهم داد و آنها را به اينجا خواهم آورد تا با سرزمين مان آشنا شوند.» جشن رغائب تاتها علاوه بر ديد و بازديد و خريد، بخش هاي ديگري هم دارد: احياي برخي بازي هاي محلي و قديمي، مسابقه طناب كشي و معركه گيري و راه رفتن روي طناب و اجراي نمايش و ... . روز رغائب همهء اهالي كلور و روستاهاي اطراف را ميشود در امام زاده عبدا... ديد. در كنار پيرزن ها و پيرمردهاي تاتي كه با تني ضعيف و لرزان خود را به امام زاده رسانده اند، چهرهء مهماناني كه از شهرهاي ديگر براي ديدن مراسم به اينجا آمده اند نيز جلب توجه ميكند. من در گفتوگوهايم جوانان كرمانشاهي، رشتي و اردبيلي و تهرانياي را ديدم كه براي شركت در جشن رغائب تات زبان ها، كيلومترها راه را پيموده بودند. پسر جوان 18 ساله اي كه كلاه محلي به سرگذاشته و عينكي دودي به چشم زده بود، در مورد زبان تاتي ميگويد: «من در كلور زندگي ميكنم، تاتي را هم بلدم اما به اين زبان صحبت نميكنم. چون تاتي را خوب ياد نگرفتهام، ميترسم اشتباه حرف بزنم. البته من زبان مان را دوست دارم و فكر هم نميكنم از بين برود.» «هرا احدزاده» 28 ساله، مسوول غرفهء صنايع دستي كه در غرفهاش دستمالهاي محلي، گيوه (پاتاني) و جوراب هاي دستباف (گوره) ميفروخت، در مورد لباسهاي محلي زنانه اظهار ميكند: «اين لباسها را در روزهاي عادي فقط زنان مسن ميپوشند ولي زنان جوان صرفائ در جشن ها و مراسمهاي خاص از آنها استفاده ميكنند. راه رفتن با اين لباس ها سخت است و در شهرها هم جلب توجه ميكند. گيوه و جوراب دست باف پشميهم طبق سنت هاي ما بايد در بين جهاز همه دختران باشد.» البته در محوطهء امام زاده دختران نوجوان و خردسال زيادي را هم ميشد ديد كه به شيوهء مادربزرگشان لباس محلي به تن كرده بودند.
شاهرود و كلور در انتهاييترين نقطهء جنوبي استان اردبيل و در شرايط بن بستي قرار گرفته اند. ارتباط منطقه با مركز استان اندك است و هنوز هم اكثر اردبيليها از وجود چنين منطقهاي در استانشان مطلع نيستند. همين شرايط بن بستي و تفاوت هاي زباني سبب شده كه كمتر ايراني اي از وجود وارثان زبان باستان ايران در منطقهاي دور دست در شمالغرب كشور مطلع باشد. مسوولان كلور اميدوارند برگزاري مرتب و باشكوه آيين رغائب، كلور را به تماميايرانيان معرفي كند و به همين نيت وقتي از رييس شوراي شهر كلور ميخواهم به زبان تاتي چيزي براي من بنويسد، او اين جمله را انتخاب ميكند: «خدا شمه پشت و پناه ببو... سال بعد شمه هنيه در اينجا بينم.»
۲

بي شك تالشان و تات ها يگانه پاسداران گويش باستاني ايران زمين بودند واين گويش پاك را با تمام سختي ها ورنج هايي كه بر اين مردم رفته حفظ كرده اند تا به دنيا ثابت كنند ايران كشور بي همتايي است و مردمانش هرگز گذشته و تاريخ پر بار خود را فراموش نخواهند كرد و سينه به سينه به ايندگان وفرزندان خويش انتقال خواهند داد تا تاريخ و فرهنگ اصيل ايراني زنده بماند.
مدتي است عده اي از فريب خوردگان ودشمنان ايران زمين ونوكران اجانب با پخش شايعاتي ادعا ميكنند تات ها و تالش ها بوميان اصلي اين مناطق نبوده اند وتوسط حكومت ها به اين مناطق كوچ داده شده اند.كور دلاني كه براي خوشنودي اربابان خارجي شان به فرهنگ و ادب و هنر و گذشته اين منطقه دست درازي ميكنند تا شايد بتوانند خدشه اي به اين فرهنگ غني وارد سازند.زهي خيال باطل!مردمان اين سرزمين با پيشينه درخشان خود و با داشتن هزاران مدرك و عدله معتبر ثابت كرده اند اين منطقه متعلق به تات ها و تالش ها بوده هست و تا هميشه تاريخ خواهد بود.
بي شك خوانندگان اين وبلاگ و تمامي تات ها و تالش ها استاد علي عبدلي كلور را نيك ميشناسند.
جناب عبدلي يك تات زبان زاده كلور هستند كه مقيم استان گيلان و شهر رضوان شهر هستند.محققي كه سالهاست تلاش ميكند فرهنگ تالشي و تاتي را به مردمان ايران معرفي نمايد.بي شك نام كتاب هايي كه ايشان در رابطه با اين فرهنگ بزرگ نگاشته اند به گوش شما رسيده و يا اين كتاب ها را خوانده ايد.همچنين ايشان با راه اندازي چندين سايت و وبلاگ در اينترنت موجبات اشنايي بيشتر مردم با فرهنگ و گويش پهلوي بوجود اورده اند
يكي از اين سايت ها تار نماي پايگاه تالش پژوهي علي عبدلي است.
امروز وقتي اين سايت را ميخواندم به نكته اي بر خوردم.مطلبي كه بار ها در سايت ايشان ديده بودم ولي به ان توجه نكرده بودم.
نقل قول از سايت ايشان:
در حالي كه به علت انجام نگرفتن پژوهش هاي باستان شناسي كافي در تالش ، ادعا مي شود كه تالشان در زمان باستان خط و كتابت نداشته اند ، از چند سال پيش تاكنون آثاري در اين منطقه به دست آمده است كه چنان ادعا هايي را قطعاً رد مي كند . از جمله آن آثار تصوير كتيبه هاي نا خوانده اي است كه در اختيار اين سايت قرار دارد


اين كتيبه ها كه عكس هايشان را مشاهده ميفرماييد به خط ميخي و به خطي ديگر نوشته شده كه براي بنده اشنا نيست.ليكن انچه مسلم است اين كتيبه ها به خط بايغوري يا اويغوري كه برخي خارجي ها در چند سال اخير ادعا ميكنند در اين منطقه رايج بوده نيست.اين سند ديگري بر رد ادعاي زياده خواهان و خواستاران تجزيه ايران عزيز است.
اين كتيبه ها وساير اثار باستاني كه در اين مناطق يافت شده نشانگر گذشته پر افتخار وپيشينه فرهنگي مردمان اين سرزمين است.
يادم مي ايد يكي از نوكران اجنبي با نام مستعار( التاي )در يك كامننت برايم نوشته بود:
تو غلت ميكني ميگي تاتها آريايي هستند!!
تاتها تورك هستند كه زبانشان در دوران پهلوي هاي بيشرف عوض شده!!!!
كمي تاريخ بخوان بيسواد 
حال در جواب بايد به ايشان بگويم اقاي التاي شما غلط ميكنيد كه چنين حرفهاي بي ربطي ميزنيد بدون اينكه كوچكترين اگاهي از گذشته اين سرزمين داشته باشيد.حتي نميدانند كه نمونه هاي فراواني از ادبيات تاتي و تالشي در زمان قاجار وحتي صفويه در حال حاظر موجود است كه ثابت ميكند نه در زمان حكومت پهلوي و نه در هيچ زمان ديگري زبان اين مردم تغيير نكرده.بلكه سرافرازانه بايد گفت اين مردمان از زبان و فرهنگ خود پايداري كرده اند و انرا پاس داشته اند.
تات ها و تالش ها پهلو زبان بوده اند هستند و خواهند ماند!
اصل تصاوير و خبر مربوط به ان در سايت پايگاه تالش پژوهي علي عبدلي موجود است
اما جاي تاسف دارد كه بگويم هر ساله مقادير زيادي از اين كتيبه ها و اثار باستاني و اسناد فرهنگي اين مردمان بدست عده اي بي خرد در بازار مكاره بدست سودا گران وقاچاقچيان تاريخ سپرده ميشود تا راهي موزه هاي معتبر يا كلكسيون هاي خارجي شود بدون اينكه كوچكترين نامي از محل كشف اين اشيا ذكر شود.
مناطق تالش و خلخال براستي بهشت قاچاقچيان اشياي عتيقه پيش و پس از اسلام شده است.اي كاش دولت ايران با حمايت وخريد عادلانه اين اشيا از يابندگان و تحقيقات باستان شناسي مانع خروج اين اشيابي نظير ار ايران ميشد!
سجاد نظری دوست و همشهری فرهیخته تات زبان وبلاگی دارد که در ان اشعار بسیار زیبایی به تاتی و فارسی نگاشته است.
نام وبلاگ آوای ورازشت است.سجاد نظری در باره این وبلاگ و اهدافش میگوید:
نمی دونم از کجا باید شروع کنم فقط اینو بگم که خودمو در این حد نمیدونم که به عنوان یه شاعرحرفه ای بخوام پیش اساتید حرفی برای گفتن داشته باشم. راه اندازی این وبلاگم –البته اگر دوامی داشته باشه- بیشتر به پیشنهاد دوستان بود. هدفمم این بود که فقط اشعار محلی به زبان تاتی- چه اشعار خودم و چه دیگران- رو تو وبلاگ بذارم و بیشترم به خاطر پاسداری از این گویش محلی که تا حدودی متاسفانه به فراموشی سپرده شده. اما بعد به این نتیجه رسیدم که حالا که قراره سر دوستان رو درد بیارم یکدفعه کامل و جامع این کارو کنم که خوب بهتره. به هر حال شعر چه فارسی و چه تاتی شعره و من عاشق هر دوشون. دست همه اساتید و دوستان رو می بوسم و از نقد و نظراتشون –اگر لیاقت داشته باشم- بهره مند خواهم شد.
اگر عمری باشه انشاالله
لینک وبلاگ ایشان در لیست پیوند های وبلاگ کلور موجود است.
با ارزوی پیروزی و بهروزی برای ایشان.
چند دو بیتی از سجاد نظری:
شَبان شنبهَ شَبِ ای دل اسیریم
اسیر ِ یار ِ بی مهر ِ عزیزیم
یارم هَندهَ که چون آلالهَ مانِه
به هر گُل آرسم از سَر به زیریم
دلا از دست تِه دیوانَه بومَه
اسیرِ ساقی و میخانَه بومَه
مَکَه فیکری که انجامِش مَشام دان
چَکیسه دل به کنج خانه بومَه
مقدمه كتاب با متن زير اغاز ميشود
ضربالمثل قديمي «باش سيز بورك اولمز ، تات سيز تورك» را شنيدهايم. به راستي اين دو چهرابطهاي باهم دارند. رابطه ترك و تات به چه زماني ميرسد وچرا مانند كلاه و سر لازم و ملزوم يكديگر خوانده شدهاند؟.
اگر تركان، قوم و ملت مشهوري هستند كه اكنون دربخشي از آسيا پراكندهاند، تاتها كيستند كه نامشان همه جاهمراه ترك است و سايه به سايه ي نام ترك وارد اسناد ومنابع تاريخ ايران شده است؟ آيا در زمانهاي كهن، هنگاميكه هنوز تركان در سرزمين اجدادي خود واقع در دامنههايجنوبي رشته كوههاي آلتاي به سر ميبردند با تات آشنابودند و يا در زمانهاي بعد كه دامنه تهاجم و مهاجرتهايخود را به سوي غرب و خاك ايران گسترش دادند، با مردميكه «تات» ناميده ميشدند، ارتباط برقرار كردند و مانند كلاهو سر لازم و ملزوم همديگر شدند .
بنا به برخي روايات اگر تات نامي است كه تركان بر ايرانيزبانان نهادهاند، پس چرا اهالي افغانستان و تاجيكستانكنوني كه از دير باز همسايه تركان بودند، تات خواندهنشدهاند. آيا واقعا" تات و تاجيك و تازيك برساخته از يكماده لغوي و داراي يك معني هستند ؟
و دهها پرسش ديگر كهسعي خواهد شد براي آن ها پاسخي مستند و علمي پيدا شود.
اميدوارم به زودي شاهد انتشار اين كتاب ارزشمند باشيم تا بهتر خود و زبان پدريمان را بشناسيم.
نكته:علي عبدلي تاليفات زيادي در باره تات ها و تالش ها دارد.تا جايي كه بنده خبر دارم بخاطر تحقيقات ايشان از سوي يكي از دانشگاه هاي شوروي دكترا اعطا شده.
به جرات ميتوانم بگويم علي عبدلي يك تنه بار سنگين شناساندن فرهنگ ما را به جهان و حتي خودمان به دوش ميكشد.ايشان با داشتن چندين كتاب و مقاله مهمترين سهم را در شناساندن تات ها در تاريخ معاصردارد.
ايا وقت ان نرسيده حد اقل يك تقدير از اين نويسنده و متفكر بزرگ انجام پذيرد؟
سايت اقاي علي عبدلي را حتما ببينيد
توضیح:مقاله زیر را شخصی با نام مستعار (تات یهود)در بخش کامننت وبلاگ نوشته اند و صحت این نظریه مورد تایید مدیر وبلاگ کلور نمیباشد وصرفا جهت بحث در این مورد به این گفتار انتقال یافته.
قبل از اسلام یهودی ها در مناطقی که اکنون تاتها هستند پراکنده شده بودند از اذربایجان تا خراسان قسمتهایی از افغانستان امروزی هم یهودیه نام داشت به انها عربهای شرقی هم می گفتند حتی هم اکنون نیز عده زیادی از تاتها به دین نیاکان خود یهودی باقی مانده اند احتمالا تاتها یکی از طوایف گمشده یهود هستند همان طور که پشتونها تاجیکها بلوچها و کردها سندی ها کشمیری ها هم احتمالا یهودیهای ایرانی شده باشند و مربوط به همان طوایف گم شده یهود باشند البته این اقوام را جز عربها هم به حساب اورده اند ولی به احتمال زیاد یهودی هستند چون قبل از اسلام به یهودی ها عربهای شرقی هم می گفتند بلوچها و پشتونها و کشمیری ها نمادی همانند یهودی ها دارند تاجیک و تات هم به غیر ایرانی هایی که در نزد ایرانیان پرورش یافته اند گفته می شود دی ان ا کردها هم نشان داده که اریایی نیستند تمام این اقوام ذکر شده سامی نژاد هستند که با ایرانیان در امیخته اند و زبانشان ایرانی شده تاتها یکی از اقوام تشکیل دهنده اذربایجانیها هستند قسمتهایی از اتفاقات تورات هم در اذربایجان اتفاق افتاده.تاتها همان یهودی های مسلمان و فارس شده هستند اکثر تاتها سید هستند البته در ایران دو نوع سید داریم سیدهایی که از نسل پیامبر و امامان هستند و در حقیقت عرب هستند و سیدهایی که یهودی بودند و مسلمان شده اند مثل تاتها
۱.
اين مطلب را در ويكي پديا خواندم.براي اگاهي بيشتر به ويكي پديا مراجعه كنيد.
تاتهای کلیمی مذهب که خود را «داغ جوودی» یعنی یهودیهای کوهستانی مینامند و اکثرا در داغستان ساکن هستند.
در این مساله که عده ای از تات ها در قفقاز از ایین یهودی پیروی میکنند شکی نیست.اما مساله ای که فکر من رو به خود مشغول کرده این کامننت اقای یهودی است.با دقت بخوانید
لازم به توضیح دوباره است هیچکدام از نظریات ایشان مورد تایید بنده(مهدی جم پور)نمیباشد!
من به همزبانان تاتی خودم توصیه می کنم واقع بین باشند و گول نخورند تاتها اریایی نیستند بلکه یهودی هستند اگر تاریخ را مطالعه کنید به راحتی به این مساله پی خواهید برد زبان تاتها در زمان ساسانیان به زور به فارسی تغییر یافته است همانند زبان کردها تالشها و بلوچها بنابراین ما نباید بیخودی خود را قاطی دعواهای ترکها و فارسها بکنیم بلکه باید هویت خودمان را نگهداریم همانطور که اجدادمان به خاطر این امر زحمات بسیار کشیده اند فارسها تهران قزوین رودهن بومهن کرج را که شهرهایی کاملا تات نشین بوده اند و حتی معنی اسم این شهرها هم فقط در زبان تاتی وجود دارد غصب کرده اندحتی از نامگذاری تاتستان بر روی تاکستان وحشت داشتند ما تاتها هرگز فارس نبوده و نیستیم بلکه ما هم از فرزندان اسراییل هستیم و حتی بیشتر از فارسها در ایران سابقه سکونت داریم
بنده احتمال میدهم ایشان یکی از علاقمندان و سر سپردگان اقای پورپیرار نویسنده جنجالی است که با نظریات بی پایه و اساسی که میدهند قصد تحریف تاریخ ئو فرهنگ ایران را دارند.
این نظریات نشات گرفته از ذهن ایشان است.شاید هم تات یهود خود اقای پورپیرار باشند که قصد دارند یکشبه برای تات ها و تالش ها هم تاریخی جدید بنگارند.
اگر تات ها یهودی بودند چرا در کلور و دیگر مناطق تات نشین تا کنون کوچکترین اثری از یهودی بودن این قوم(تات)یافت نشده؟چرا یهودیانی که به قول پورپیرار تخت جمشید را چند سال قبل ساختند در کلور چیزی نساختند تا چند سال بعد ثابت کند تات ها یهودی هستند؟
چرا هیچ رد پایی از فرهنگ و زبان عبری در شهر های تات نشین ایران یافت نمیشود؟
چرا زبان تاتی نزدیکترین گویش به زبان زردشتی است؟با هزاران کلمه مشابه وحتی کلماتی یکسان؟!
اقای تات یهود شما فکر میکنید تاریخ به همین سادگی قابل تغییر است؟
در ضمن چرا این یهودی ها که به قول پورپیراراینقدر تلاش کرده اند برای ایران تاریخ و هویت جعلی بسازند این انرژی وسرمایه را صرف ساخت بنا های یهودی در سرزمین فلسطین نکردند تا اکنون مجبور باشند برای اثبات اینکه فلسطین سرزمین پدری شان است به حفر تونل زیر مسجد الاقصی روی بیاورند؟
اقای عزیز.به این راحتی نمیتوان برای کسی هویت ساخت و یا هویت و فرهنگ را از قومی زدود!
شما در بخشی از نظریاتتان گفته اید سید(سادات) های کلور همان یهودی های مسلمان شده هستند.
اولا چرا یهودی ها باید سید شوند؟
ثانیا سادات کلور که سابقا در محله ای بنام میره دره ساکن بودند اکثرا مهاجرانی هستند که بخاطر میهمان نوازی کلوری ها و علاقه ایشان به خاندان پیامبر (ص)در کلور ساکن شده اند و اکثرآتوسط مردم کلور مورد حمایت و احترام هستند وسالهاست که در کنار سایر مردم به خوبی زندگی میکنند.
از پدر بزرگم مرحوم عباد الله جم پور شنیدم که میگفت اکثر سادات کلور در ۱۰۰ سال اخیر به کلور مهاجرت کرده اند.حتی در باره این مهاجران به کلور خاطراتی هم برایم تعریف کرده اند.
با این اوصاف هنور فکر میکنید سادات کلور یهودیان سابق کلور بوده اند؟
باید اضافه کنم اقوام یهودی و سایر ادیان الهی وتمامی انسانها برای اینجانب محترم هستندواین نوشتار فقط برای این است که به اقای تات یهود بگویم تات ها یهودی نبوده اند و فرهنگ تمدن و زبان مخصوص به خود را داشته اند.
باز هم چنانچه ایشان دفاعی از نظریه خود دارند میتوانند ارسال نمایند تا در وبلاگ درج شود.
ممنون از همکاری همه شما عزیزان
مثل همیشه مشغول گشت و گذار در اینترنت بودم تا شاید مطلب جدیدی در باره تات ها و کلور بیابم.به وبلاگ جالبی برخورد کردم به نام تات ها و ایران که دوست گرامی اقای سید علی موسوی نگارنده این وبلاگ است.مطالب جالبی در باره تات ها در وبلاگ ایشان یافتم که برای اطلاع شما ان مطالب را اینجا میگذارم.
حتما از وبلاگ اصلی این دوست عزیز هم دیدن فرمایید.زیرا تشویق شما موجب خواهد شد تا این دوست عزیز باز هم در باره تاتی مطلب بنویسد.
مقاله انواع گویش های تاتی با نواحی سکونت وآداب ورسوم آنها به قلم سید علی موسوی.
با وجود تضعيف روز افزون زبان ايرانی آذربايجان از زمان غلبه مغول گويش های اين زبان به کلی از ميان نرفته بلکه هنوز در نقاط مختلف آذربايجان و ديگر نواحی ايران بزرگ بطــور پراکنـده و غالبآ به نام تاتــی به آنها سخن می گوينــد اين گويش ها از شمــال به جنوب به اجمال عبارتند از :
1- گويش هــای تاتی طـارم عليـا استــان زنجان شامل روستاهای : نوکيان ،سياهورود، بنــدرگاه، کلاسر، هزار رود، جمال آباد، باکلور، چرزه، جيش آباد و قــوچان می باشد.
2- عمده روستاهای بخش شاهرود خلخال شامل: اسکستان، اسبو، درو، کلور، شال، ديز، کرين، لرد ، کهل، طهارم، گلوزان، گيلوان ، گرد آو ، گندم آباد و همچنين کرنق در دهستـــان خوروش رستـم و کجل در بخـش کاغذ کنان همان شهرستان .
3- گويش کرينگان ، ازدهات ديزقار خاوری در بخش ورزقان شهرستان اهر.
4- گويش کلاسور لاوينه رود، ازدهات بخش گليبر شهرستان اهر.
5- گويش گلين قيه ازدهات دهستان هرزند در بخش زنور شهرستان مرند.
6- گويش عنبران در بخش نمين شهرستان اردبيل .
7- گويش های تاتی اطراف کوه رامند در جنوب و جنوب غربی قزوين و طالقان و اشتهارد.
8- گويش های تاکستان، چال، اسفرورين، خيارج ،خوزنين، دانسفــان، ابراهيم آباد و سگز آباد که به تاتی خلخال نزديک اند.
9- گويش های تالش ، از الله بخش محله شاندرمين در جنوب تالش شوروی و در شمال ايران که اصولاً به زبانهای تاتی آذربايجان وابسته اند.
36نوروز وديگر جشن های بزرگ تاتها
نوروز جشن بزرگ ملي ايرانيان است جشن رستاخيز طبيعت و تجديد حيات و زندگـــي است.جشن حركت، جنب وجوش ،تكاپو وكار است .جشن طبيعت است.عيد نوروز وگرامي بودن آن نزد ايرانيان بسيار قديم وكهن است .
ابوريحان بيروني كه نوشته هايش در زمينه ي نوروز غني ترين و معتبر ترين آثار مكتوب است مي گويد :
نخستين روز است از فروردين و از اين جهت روز نو نام كردند كه پيشاني سال نو است .
نوروز خاص ايرانيان نيست چرا كه جشن سال نو در مصر ،بين النهرين ،هند ،تاجيكستان،افغانستان وممالك ديگر نيز برگزار ميگردد، ليكن ايرانيان جزء اقوام معدودي هستند كه اين جشن را به شيوه ي خاص خود هرساله برگزار كرده وتاكنون زنده نگاه داشته اند .
پس از اسلام هم با گذاشتن كتاب آسماني قرآن بر سر سفــــره نــوروزي به قداست آن افزوده تا اين سنت را هر
چه پربارتر حفظ كنند .
اما تات ها از جمله وفاداران ميراث باستاني ايران عزيز هستند و با برخورداري از فرهنگ والا يكي از قديمي ترين سنن مناسك و آداب و رســوم را به شيوه سنتي حفظ نموده اند. اين فرهنگ ريشه دار با پيشينه اي چند هزار ساله بر تارك فرهنگ ايران مي درخشد معمولا مجموعه آيين تات ها كه به شكل جزيره هاي كوچكي در سر زمين پهناور ايران سكونت دارند از چهارشنبه سوري آغاز ميگردد و با آيين سيزده بدر نوروز پايان مي يابد.
دربين تات ها يك هفته مانده به نوروز با ترانه هاي پيش قراولان نوروز ( نوروز نامه خوانها يا بهارآمد خوانها)معروفند نوروز شروع مي شود.بهار آمدخوانها درگروههاي دو نفره تا حداكثر هفت نفره درب به در ويا خانه به خانه مي روند وترانه هاي نوروزي مي خوانند و هرخانواده نيز به ميزان وسع مالي به نوروزنامه خوانها هديه اي نقدي ويا غيـر نقدي مي دهند .
امروزه نيز نوروز يكي از گراميترين جشن همبستگي قومي وملي ايران است . علي الخصوص برگــزاري آن نمايانگـــر اصالت ، هويــت ، جاودانگــــــي، و نشا نــه ي
جلوه هاي روح ملت ايران در همـــه اقشار و از جمله تات زبانان است كه همانند فصل بهار درهمه امور معنوي ومادي ( محبت صفا ، صميميت ، دوستي ، صلحه رحم، لباس نو و منزل شكيل وتميز و....) جايگزين كينه ها وكدورت ها مي گردد.
جشن ديگری هم هنگام بر داشت محصولات کشاورزی و در آغــــاز پائيز در ميان دشت گندم زار و يا خرمن بر پا می نمودند که اين جشن بر گرفته از سنت جشن مهرگان که در روزگاران قديم بوده بر جای مانده وتا قبل از ورود ماشين آلات صنعتي به روستاها اين مراسم همچنان ادامه داشت .
از ديگر جشن ها در ميان تات ها مراسم عيد قربان است که پس از ورود اسلام به اين سرزمين ، بر اساس سنت های اسلامی صورت مي گيرد و در اين روز کسانی كه گوسفند دارند قربانی مي کنند و گوشت آن را در ميان خانواده های بی بضاعت و يا كم بضاعت و سپس در ميان همه اهل محل توزيع مي نمايند .
جامه
جامه بومی تات ها با توجه به شرايط اقليمی منطقه و زندگی آنان بوده است. مردان شلوارهايی به شکل شلوار کردی امروزی است مي پوشيدند، که در آن از بند يا بندگ به جای کش استفاده مي کردند. تات ها بيشتر پوشاک را از شال به دست می آوردند که دسترنج خودشان بود، شال نوعی پارچه پشمی بود که بوسيله خود اهالی تهيه می شد و از آن کت و شولار (شلوار) می دوختند اين نوع لباس در فصل پائيز و زمستان بيشتر مورد استفاده قرار می گرفت که اغلب به رنگ های سياه و سفيد بود.
لازم به ذکر است برای تهيه شال پشم مناسب را شسته و حلاجی مي کردند سپس مي رسيدند نخ تابيده و دولايی را بصورت گلوله هايی در آورده و گلوله های نخ را به جولا مي دادند ، جولا شال ابتدايی که ساده و مخلخل است را گوينــد. شــال ابتدايی بوسيله فردی ورزيده و ماهر با آب نيم گرم خيس و چند ساعتی لگد مال مي شد تا اينکه ســوراخ های شال ابتـدايــی بهم آمده و شـــــال واقعــی
شکل مي گرفت. زنان هم پيراهن های بلند و شلوارهای چيــن دار به سبک شلوارهای ايلات امروزی که به آن (شوی شلوار) مي گفتند بر تن می کردند.
خانه
تات ها در هرکجای سرزمين ايران که زندگی مي کردند برخلاف بيشتر عشاير سر پناه خود را از سنگ و يا خشت و گل درست مي کردند که سقف آنها از چوب و علف و کاهگل پوشيده مي شد به سر مي بردند کلبه های آنها چهار گوش ،و با بامی مسطح و ديوارهايی پهن که درون خانه را از سرما گرما و طوفان محافظت مي کرد .و درون سقف يا ديوار آن يک يا دو روزنه ايجاد مي کردند که به آن روجن يا روجنگ به معنی روزنه مي گفتند که هم فروغ آفتاب را به درون خانه مي تاباند و هم کار تهويه کلبه را انجام مي داد، ارتفاع سقف اين کلبه ها معمولاً بين 5/1 تا 5/2 متر متغير بود کف اين اتاقها را طوری مي ساختند که حالت سکو مانند را داشــت. و اين کلبــه هــم محل خواب هم نشيمن و هم نهار خوري و پذيرايي بود .
زنـان اين کلبه ها را با بالش و پارچـه های زيبا می آراستند.
در ديوارهای اين کلبه يا اتاق تورفتگی و يا برجستگی هايی به نام رف يا رفاق ايجاد مي کردند که حکم کابينت امـــروزی را داشت و ظــروف خانه را معمولاً در آنجا قرار مي دادند . همچنين جهت پخت و پز و گرم کردن اتاق قسمتی از دل ديوار را به شکل شومينه های امروزی درست مي کردند که آن را کل می ناميدند.
خوراک
خوراک اصلی تات ها را لبنيات (پنير ، شير ، ماست ،كره و....) وگوشت كه خودشان توليد می کردند بود . ولي براي پذيرايي از مهمان علاوه برموارد فوق نان مخصوصي هم تهيه می نمودند كه مخلوطی بود از آرد ، شير و مغز گردو که براي احترام گذاشتن به مهمان درست می کردند.
گزينش همسر و آئين ازدواج
قبل از ازدواج زندگی شهر نشينــی در زندگی تات ها غالباً تا دو نسل از يک خانـــواده زيــر يک سقف زندگی مي کردند .پدر بزرگ يا پدر حکم پدر سالاری را داشت و همه افراد خانواده زير مجموعه الزاماً احترام خاصی برای بزرگ خاندان قائل مي شدند .در اين خانواده ها ازدواج دختران و پسران تنها با گزينش پدر و مادر انجام می شد که با دور انديشــی و خواست آنان می بود جدايی در اين خانواده ها تا گذشته نه چندان دور امری بسيار ناپسند و زشت بود معمولاً تا پايان عمر زن و شوهر پيمان مهر و وفاداری با هم داشتند هنگامی که دوشيزه ای برای همسری مــردی برگزيده مي شد ابتدا بزرگـــان به خواستگـــاری می رفتند و به تعيين مهريه و جهزيه اقدام می نمودند و پس از عقد ، عروس و داماد مجاز به صحبت کردن با او هم بودند .
لازم به ذکر است مراحلی که طی می شد تا پيوند انجام پذيرد و عروس به خانه شوهر برود عبارت بود از :
1 - آشنايی مقدماتــی 2- شناسايــی کامــل يکديگر 3- ديدن عــروس 4 - شکستن قند 5- عقد کردن 6- حنا بندان7- عروس بران
زايش و مراسم تولد
داشتن پسر در ميان تات ها سربلندی و افتخار است لاکن به داشتن دختر هم بی مهری نمي كنند .هنگامی که فرزندی متولد مي شود مراسم جشنی بنام (ششه شو)يا شب ششم برگزار مي کنند چرا که تات ها اعتقاد دارند کودکی که به دنيا می آيد در پنج روز اول تولد اجنه و پريان با او کاری ندارند ولی از روز ششم باصطلاح « ازما بهتران » خواه ناخــواه به سراغ نوزاد رفتــه در نخستين فرصت به او آسيب مي رسانند.
در اين شب کودک بايد نه در زمين و نه در هوا باشد! بلكـــه بايد تا سپيده سحــر روی پاهاي ماما « زن قابله »
جا خوش کند . بنابر اين جشن (ششه شو )پس از صرف شام آغاز مي گردد و گاه تا سر زدن سپيده سحر ادامه مي يابد. صاحب فرزند ، دوستان و فاميل را دعوت کرده و سپس توســط بــزرگ خانــواده برای نــوزاد نام نيکـی انتخاب می نمايند.
مراسمات ديگــری همانند هميــن مراسم است مثل گهواره بستن (گافارگ دبستن) ويا دندان در آوردن نوزاد ويا ختنه سوران فرزنــد پســر كه برگــزار مي نمايند .
سوگواری
بر پايه سنت ديرينه تات ها ، اگر کسی دور از خانواده خود در گذشت حتماً بايد به زادگاه خود آورده شود و به خاک سپرده شود به هنگام تشيع آداب اسلامی و با حضور همگان انجام مي شود و سپس از سوی خانواده های معزا شب سوم و هفتم و چهلم و سالگرد گرفته مي شود و برای آمـــرزش و مغفــرت در گذشته دعا و مرثيه خوانی انجام مي گيرد.
هنگام عزاداری رنگ لباس خيلی مد نظر نبوده ولی پس از تـــرويج زندگـی شهری لباس مشکی ملاک عمل قرار مي گيرد مخصوصا ًدر عزای سالار شهيدان حسين ابن علی عليه السلام که از اول تا دهم ماه محرم برگزار مي گردد. معمولاً لباس مشکی بر تن می کنند.
هنر و صنايع دستی
در بين تات ها دوک ريسی، نمد مالی، نجاری، شالبافی، جاجيم بافی، خورجين بافی، پلاس بافی، گلدوزی، بافتن گردن بندهای با مهره، بافتن گردن بندهايی با سکه و بافتن دکورهايی با شکل متفاوت با دانه اسپند و ... از روزگاران دور مرسوم بوده و هچنان در بعضي از نقاط تات نشين ادامه دارد .
موسيقی
موسيقی و خوانندگی را معمولاً کاری مردانه مي دانند ولي برای زنان امري ناپسند مي شمارند.
لذا اينکه فقط مردان با صداهای سه گاه و چهارگاه توام با دمبک و نی (لعله) مراسمات جشن را برگزار می نمايند.
برخی از آداب و رسوم تات ها
تات ها بسيار پای بند به سنت های اصيل و کهن خود هستند کوچکتر به بزرگتر سلام مي گويد، مردان به هنگام سلام گفتن کمی خود را خم کرده دست راست را به روی سينه مي گذارند و سپس دست مي دهند و برای دست دادن هر دو طرف دست ها را در حالی که تافته بالا آورده و برگونه های يکديگر بوسه می زنند که نشانه صميميت و يکرنگی آنها مي باشد. ولي زنان تنها مجاز مي باشند که بر سينه و يا شانه های پدر، عمو و دايی بوسه بزنند .
برای مشاهده وبلاگ اقای موسوی اینجا کلیک کنید
بيش از 50 درصد بافت شهر "كلور" در استان اردبيل فرسوده و قديمي است
اردبيل- خبرگزاري كار ايران
شهردار كلور گفت: شهر كلور با تاريخچه طولاني از بافت قديمي و باستاني زيادي برخوردار است. طوري كه بيش از 50 درصد ساختار شهر فرسوده و قدمت چند ساله دارد.
سيدعلي اسحاقي, شهردار كلور, در گفت و گو با خبرنگار ايلنا, گفت: در جهت مرمت و احيا بناهاي تاريخي در سالهاي اخير بيش از 84 ميليون تومان اعتبار اختصاص يافته بود كه ما نيز در اين دو سال اين ميزان اعتبار را به ترتيب اولويت جهت مرمت و احيا آثار تاريخي و ابنيههاي باستاني هزينه كرديم.
وي، با اشاره به خطرات ناشي از فرسودگي اماكن شهر كلور افزود: بافت فرسوده و قديمي شهر كلور علاوه بر لطمه به زيبايي شهر به آسيبپذيري مساكن در مقابل حوادثي چون زلزله و رانش نگرانيها را به وجود آورده كه با همت مسوولان اميدواريم اين معضل هر چه زودتر به نحو احسن حل شود.
وي، از نبود متولي خاص براي رسيدگي به مشكل فاضلاب و پسماندهاي شهري به شدت انتقاد كرد و گفت: در شهر كلور فاضلاب شهري و نيز پسماندها و زبالههاي جمعآوري شده متولي خاص ندارد و اين امر علاوه بر مشكلات شهري به افزايش بيماريهاي عفوني و نيز ضربه زدن به سلامتي محيط زيست منطقه نيز، منجر شده است.
اسحاقي از اختصاص 24 ميليون تومان اعتبار جهت توسعه فضاي شهر و احداي پارك در شهر كلور خبر داد و تصريح كرد: شهر كلور با وجود پتانسيل خوب از كمبود فضاي سبز و پاركهاي مجهز رنج ميبرد و امسال در راستاي توجه استاندار به توسعه فضاي سبز و اجرايي كردن نهضت آسفالتريزي، بيش از 24 ميليون تومان اعتبار به اين كارها اختصاص يافته است.
وي گفت: جهت بازسازي مقبره امامزاده عبدالله امسال استاندار اردبيل بيش از 100 ميليون تومان از محل اعتبارات استاني اختصاص داده شده است كه اميدواريم كار بازسازي و محوطهسازي اين بقعه تا پايان امسال به اتمام برسد.
برای اولین بار اتاق گفتگوی اینترنتی به زبان تاتی افتتاح شد.از کلیه تات زبانان و علاقمندان دعوت میشود در جلسات گفتگو این اتاق که در باره زبان کهن تاتی و فرهنگ و اداب و رسوم منطقه شاهرود است شرکت نمایند.
برای عضویت در این اتاق گفتگو لطفا مراحل زیر را طی نمایید.
۱.ورود به سایت اینسپیک.
روی این لینک کلیک کنید www.inspeak.com و وارد سایت اینسپیک شوید.
۲.روی گذینه download now کلیک کنید تا چت روم اینسپیک دانلود شود.
۳.بعد از اینکه برنامه بصورت کامل دانلود شد روی ایکون ابی زنگ کلیک کنید.
۴.حال پنجره ورودی اینسپیک پیش روی شماست.برای ورود به این چت روم باید یک ای دی برای خود بسازید.برای ساخت ای دی روی گزینهsign-up کلیک کنید و فرم مربوطه را دقیق کامل نمایید.
۵.حالا شما میتوانید وارد چت روم اینسپیک شوید.بعد از ورود روی ایکونgroups کلیک کنید تا پنجره گروه ها نمایان گردد.
۶.حال بر روی گزینه فارسی و دری farsi&dari کلیک کنید تا وارد روم لیست این گروه شوید.در این قسمت اتاق گفتگو کلورkolur را انتخاب نمایید و روی join کلیک کنید.
۷.حال شما در روم کلور هستید.امیدوارم با شرکت در جلسات این اتاق گفتگو موجبات احیای دوباره زبان تاتی و شناساندن این زبان را به دیگر هم میهنان و مردم دیگر کشور ها را فراهم اورید.
۸.چنانچه در مراحل نصب برنامه یا ساخت یوزر ای دی مشکلی پیش امد با ای دی بنده در یاهو مسنجر تماس بگیرید تا مشکل حل شود.
در انتظار حضور سبزتان در این محفل دوستانه هستیم.
دوستان گرامی.در این پست تعدادی عکس از طبیعت زیبای کلور در فصول مختلف قرار داده ام.امیدوارم موجب اشنایی بیشتر شما با زیبایی های این شهر تاریخی گردد.
عکاس:شعبانی ـ کلور
نام شهر کلور و ديگر آبادي هاي منطقه شاهرود بارها در کتب تاريخي آمده است و مردم شريف اين ديار در سراسر آذربايجان و گيلان به فضيلت و دانشمندي و علم و هنر مشهور بوده اند.
کلور از ديرباز يکي از مراکز تبليغ مذهب شيعه بوده است و علماي گرانقدري در آن زيسته اند که از آن ميان مي توان به عالم برجسته جهان تشيع آقا سيد حسين کلوري اشاره نمود. بزرگاني چون آقا سيد موسي نجفي کلوري صاحب تهذيب الکلام در اصول و آيت الله سيد مرتضي کلوري نيز از ديگر مشاهير اين منطقه بوده اند.
مردم اين ديار در نهضت هاي انقلابي که در کشور عزيزمان شکل مي گرفته همواره پيشرو بوده اند،حمايت علماي کلور از نهضت مشروطيت و وجود شخصيت هايي چون ميرزا محمد انشايي کلوري و سيد جلال چمني در هيئت اتحاد اسلام و نهضت جنگل شاهدي بر اين مدعاست.
مردم کلور اهل ادب و هنر نيز بوده اند. ظهور آقا سيد نجف بن مير يوسف مرتضوي که از کاتبان کلام الله مجيد بوده است نشانه اي از علاقه مردم اين ديار به آموزه هاي ديني و هنر اسلامي است. وجود شاعران برجسته اي چون آقا سيد عبدالحمید کلوري که آثارش بعد از ساليان دراز در سينه هاي مردم عارف جاي دارد و متاسفانه گردآوري نيز نشده است نيز نشانه اي از علاقه مردم کلور به ادب و شعر و شاعري است.
به زودي در اين وبلاگ شاهد نمونه هايي از اشعار و ضرب المثل هاي تاتي خواهيد بود.
